بررسی وقف نامه حضرت علی (علیه السلام)

کار و تلاش برای کسب روزی حلال از دستورات موکد دین اسلام بوده  تا انجا که در روایات امده است که انرا برابر با جهاد در راه خدا برشمرده اند ،گاهی اوقات این اندیشه به ذهن میرسد که به اندک قانع باشیم و رضایتمند زندگی کنیم ،در حالی که وقتی در زندگی بزرگان دین مان  تحقیق نماییم و وارد جزییات زندگی انها شویم شاهد این قضیه میشویم که آن بزرگان علارغم اینکه میل و وابستگی شان به دنیا و مادیات نبوده است ،با این وجود از نظر اقتصادی توانمند بودند و نه تنها توانایی اقتصادیشان برای خود و خانواده سودمند بود بلکه جامعه شان نیز از توانایی اقتصادیشان بهره مند میشد ،وقف یکی از مهمترین راههایی بود که بزرگان دین ما در این عرصه همت میگماشتند و اموالی را که به وسیله کار و تلاش خود به دست می اوردند سرمایه زندگی ابدی میکردند و در راه رضای خدا وقف مینمودند .
حضرت علی (ع)میفرمایند: و الله لابن أبی طالب ءانس بالموت من الطفل بثدی أمه؛ سوگند به خدا که همانا فرزند ابوطالب انسش به مرگ بیشتر است از انس کودک به پستان مادرش(نهج البلاغه خطبه 5 و از طبع مصری با تعلیقه عبده، ج1 ص41).،با این وجود میبینیم که ایشان از لحاظ مادی فردی توانگر بودند و از املاک فراوانی برخوردار بودند ،ان حضرت با تلاش خود به املاک پاک و خالص میرسیدند چنانکه در وقف نامه  یا وصیت نامه ای که متن ان در ذیل امده است شاهد میباشیم که حضرت چقدر از املاکشان را در راه خدا وقف نمودند ؛ وقف میتواند انگیزه مهمی شود برای کسب روزی حلال و ایجاد روحیه تلاش و از میان رفتن فقر در جامعه اسلامی ،در جایی دیگر حضرت علی (ع)میفرمایند: قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ هِمَّتِهِ، وَ صِدْقُهُ عَلَی قَدْرِ مُرُوءَتِهِ، وَ شَجَاعَتُهُ عَلَی قَدْرِ أَنَفَتِهِ، وَ عِفَّتُهُ عَلی قَدْرِ غَیرَتِهِ.
ارزش هر کس به اندازه همت او و راستگویی و صداقتِ هر کس به اندازه شخصیت اوست و شجاعت هر کس به اندازه بی اعتنایی وی (به ارزش های مادی) است و عفت هر کس به اندازه غیرت اوست. (نهج البلاغه، حکمت 47)
حقا که توانگری مالی حضرت نیز از همت بلندشان بوده است .تن خود را در راه کسب روزی حلال رنجه میداشتند و از ثمره رنج شان در راه خدا خیرات مینمودند.
وقف نامه یا وصیت نامه حاضر از آن حضرت از امام کاظم (ع)در روایتی نقل شده است (کلینی ،1365:ج7:49؛شیخ طوسی ،1384،ج9:146؛گویا نسخه هایی از این وصیت نامه نزد سادات بنی الحسن و بنی الحسین بوده که ابن شبه در تاریخ مدینه (1/225)آن از حسن ابن زید نقل می کند ...).(بشیر ؛فرهنگ وقف مفاهیم بنیادین فرهنگ اسلامی ،ص216)
وقف نامه یا وصیت نامه حاضر در واقع الگوی وقف نامه ها و  وصیت نامه ها ی تاریخ اسلام میباشد ؛در ابتدا حضرت به صورت وصیت اموالشان را در راه خدا در اختیار متولی تعیین شده از طرف خودشان یعنی امام حسن (ع)قرار دادند اما در میانه ،کلام به گونه ای رقم میخورد که این وصیت نامه شکل وقف نامه را به خود میگیرد ؛حضرت با بیان این عبارت که (آنچه از اموالم در اينجا ياد کردم همه صدقه لازم قطعي است، و اين حکم در زندگي و پس از مرگ من جاري خواهد بود، بايد در آنچه سبب خوشنودي خدا و در راه 
خداست به مصرف رسد) و قاعده مهم وقف نیز مهر تاییدی میباشد بر وقف نامه بودن این سند: (چیزی از اصول ان به فروش نمیرسد و بخشیده نمیشود و به ارث منتقل نمیگردد ).
این متن از چندین بخش تشکیل شده است : 1- بیان نیت وقف  2- معرفی رقبات 3-تعیین متولی 4-تاکید بر مالکیت واقف5-تعیین حق التولیه 6-بیان قاعده وقف 7- ذکر شاهد8- ذکرتاریخ تحریر سند.
در این متن ضوابط یک سند وقفی به طور کامل رعایت شده است :در ابتدای وقف نامه حضرت از نیت شان فرمودند که برای رضا و خشنودی خداوند میباشد و بعد به معرفی رقبات پرداختند ،در قسمت سوم ناظر وقف نامه یا وصیت نامه را معین فرمودند ،برای ناظر سهمی قرار دادند به عنوان حق النظاره ،اینده  تولیت را نیز پیش بینی فرمودند .
و در سطور پایانی ، حضرت شاهدانی را برای وقف نامه یا وصیت نامه حاضر اورده اند که معمول همه وقف نامه ها میباشد . و در نهایت با ذکر تاریخ تحریر سند متن وقف نامه را به پایان رساندند .
وصیت نامه و یا وقف نامه ای که حضرت علی (علیه السلام )مقرر فرمودند را میتوان یک نمونه وقف نامه یا وصیت نامه کامل به شمار اورد که الگو گرفتن از این سند خود میتواند بسیاری از مشکلاتی که در این عرصه وجود دارد را از بین ببرد ، به عنوان مثال هم رافت و هم اعتماد حضرت نسبت به متولی تعیین شده از جانب خودشان را در نظر بگیریم در جایی که فرمودند اگر قرضی داری میتوانی بفروشی و قرضت را ادا کنی ؛ بدین گونه که در کنار قواعد محکم وقف که  ، حفظ اصل اموال و استفاده از بهره ان در راه نیت معین شده  ،عدم فروش ،عدم هبه ،عدم ارث  می باشد  ، شرطی را گنجاندند که دست متولی را باز گذاشتند و این بدان خاطر است که حضرت نه تنها به فکر دستگیری از نیازمندان بودند بلکه رافت پدرانه را نیز در وصیت نامه و یا همان وقف نامه در نظر داشتند .
از ظاهر وقف نامه بر می آید که این وقف نامه در بر دارنده هردونوع وقف خاص و عام در درونش میباشد ؛ از انجایی که حضرت برای فرزندانشان نیز سهمی از صدقه را قرار داده اند و هم اینکه در جایی فرمودند که( اگر خواست بخشي از آنها را بفروشد تا قرضي را ادا کند، بفروشد باکي بر او نيست) حقی که حضرت در این وقف جهت فرزندانشان قرار داده اند شکل نوعی وقف خاص را به خود میگیرد.اما در بخش های دیگر وقف نامه شاهد وقف عام هستیم . نوع رقباتی که حضرت وقف نمودند ملک و چشمه و برده گان مستقر در ملک وقفی میباشد .که از همه به عنوان صدقه یاد نمودند.صدقات حضرت بر اساس نیاز زمان و مکان  بوده است ،بدین صورت که ایشان در صحراهای گرم به حفر چاه میپرداختند تا کسانی که از انجا میگذرند از آب ان چاه بهره برند  و حضرت برای برطرف نمودن نیاز فقرا و خویشاوندان وقف میکردند  و بخشی از چاهها و چشمه هایی که حفر مینمودند را صدقه جهت زائران خانه خدا قرار دادند .حضرت علی (ع)همانگونه که در جای جای نهج البلاغه از خوف خدا و امید به رحمت خدا سخن راندند در این وصیت نامه و یا وقف نامه نیز انگیزه اصلی وقفشان همین خوف و رجا بوده است .  این متن در ده جمادي‏الاوّل سال سي و هفت نوشته است.
 
متن وقف ‏نامه اميرالمؤمنين 
هذا ما أوصي به وقضي به في ماله عبدُاللّه‏ عليٌ ابتغاءَ وجه‏اللّه‏، ليولجني به الجنة و يصرفني به عن‏النار و يصرف النار عني يوم تبيضُّ وجوهٌ و تسودُّ وجوهٌ، أنّ ما کان لي من مال بِيَنْبُع يُعرف لي فيها و ما حولها، صدقة و رقيقها، غير أنَّ رباحا و أبانَيْزَرَ و جُبَيرا عتقاءٌ ليس لأحد عليهم سبيل، فهم مواليّ يعملون فيالمال خمس حِجَج، و فيه نفقتُهم و رزقُهم و أرزاقُ أهاليهم
و مع ذلک ما کان لي بوادي القري کلّه من مال لبني فاطمة، و رقيقها صدقة
و ما کان لي بدَيْمَة و أهلُها صدقة، غير أن زُرَيْقا له مثلُ ماکتبتُ لأصحابه، و ما کان لي بأذِيْنَة و أهلُها صدقة، والفَقيرَيْن کما قدعلمتم صدقة في سبيل‏اللّه‏
و إن الذي کتبتُ من أموالي هذه صدقة واجبة بَتْلَة، حيّا أنا أو ميّتا، يُنفق في کل نفقة يُبتغي بها وجهَ‏اللّه‏ في سبيل‏اللّه‏ و وجهه، و ذويالرحم من بنيهاشم و بنيالمطلب والقريب والبعيد
و إنّه يقوم علي ذلک الحسنُ بنُ علي، يأکل منه بالمعروف، و ينفقه حيث يراه‏اللّه‏ عزّ و جلّ في حلٍّ محلَّل، لاحرج عليه فيه، فان أراد أن يبيع نصيبا من‏المال فيقضي به الدينَ فليفعل إن شاء و لاحرج عليه، و إن شاء جعله سَرِيَّ المِلْک، و إنّ وُلدَ علي و مواليهم و أموالهم إلي الحسن بن علي
و إن کانت دارُالحسن بن علي غير دار الصدقة فبدا له أن يبيعها إن شاء لاحرج عليه فيه، و ان شاء باع، فانه يقسِّم ثمنَها ثلاثَة أثلاث، فيجعل ثلثا في سبيل‏اللّه‏ و ثلثا في بني‏هاشم و بني‏المطلب، و يجعل الثلثَ في آل أبي‏طالب، و إنه يضعه فيهم حيث يراه‏اللّه‏
و إن حَدَثَ بحسن حَدَثٌ و حسين حيٌّ فانه إلي الحسين بن علي، و إن حسينا يفعل فيه مثل الذي أمرتُ به حسنا، له مثل الذي کتبتُ للحسن و عليه مثل الذي علي‏الحسن
و إن لبني ابْنَيْ فاطمة من صدقة علي مثلَ الذي لبني علي، و إني إنما جعلتُ الذي جعلتُ لابْنَيْ فاطمة ابتغاءَ وجه‏اللّه‏ عزّ و جلّ و تکريمَ حرمة رسول‏اللّه‏ ـ صلي‏اللّه‏ عليه و آله ـ و تعظيمهما و تشريفهما و رضاهما
و إن حَدَثَ بحسن و حسين حَدَثٌ، فإن الآخر منهما ينظر في بني علي، فإن وجد فيهم من يرضي بهداه و إسلامه و أمانته فانه يجعله إليه إن شاء، و إن لم يرفيهم بعضَ‏الذي يريده فأنّه يجعله إلي رجل من آل ابي‏طالب به، فان وجود آل ابي‏طالب قدذهب کبراؤهم و ذووآرائهم، فأنه يجعله إلي رجل يرضاه من بني‏هاشم
و إنه يشتَرِطُ علي‏الذي يجعله إليه أن يترکَ المال علي أصوله و يُنفق ثمره، حيث أمرتُه به من سبيل‏اللّه‏ و وجهه و ذويالرّحم من بنيهاشم و بنيالمطلب والقريب والبعيد، لايُباع شي‏ءٌ منه و لايُوهب و لايُورَّث
[
و إنّ مالَ محمد بن علي علي ناحيته، و هو الي بني فاطمة (ع)] (4)، و إن رقيقيَ اللذين في صحيفة صغيرة الّتي کُتبتْ لي عتقاء
هذا ما قضي به عليُ بن أبي‏طالب في أمواله هذه الغد من يوم قدم مِسْکن (5) ابتغاءَ وجه‏اللّه‏ والدارَ الآخرة، واللّه‏ المستعان علي کل حال، ولايحلّ لامري‏ء مسلم يؤمن باللّه‏ واليوم الآخر أن يقول في شي‏ء قَضَيتُه من مالي و لايخالف فيه أمري من قريب أو بعيد
أما بعد، فإن ولائدي... 
هذا ما قضي به عليٌّ في ماله هذه الغد من يوم قدم مِسْکَن. شهد أبوشمر بن أبرهة و صَعْصَعْةُ بنُ صُوْحَان و يزيدُ بنُ قيس و هَيّاجُ بن أبي‏هيّاج. و کتب عليُ بن أبي‏طالب بيده لعشرٍ خلون من جُماديَ‏الأولي سنة سبع و ثلاثين.
ترجمه 
اين آن چيزي است که وصيت نموده و دستور داده است به آن در اموال و داراييش، بنده خدا علي، براي خوشنودي خدا، تا مرا به واسطه آن به بهشت برد و دوزخ را از من براي خاطر آن دور سازد و آتش جهنم را بر من روا ندارد در روزي که گروهي روسفيد و گروهي روسياه مي‏شوند. وصيت چنين است: املاکي که در «ينبع» و اطراف آن دارم و نسبت آنها به من شناخته شده است، همه آنها و بندگان در آنها صدقه است. جز بندگانم «رباح» و «ابو نيرز» و «جبير» که اين سه تن آزادند و هيچ‏کس بر آنها تسلطي ندارد. ايشان غلامان من‏اند و در اموال ياد شده پنج سال کار مي‏کنند و حق برداشت مخارج و هزينه زندگي خود و فرزندانشان را دارند
با حفظ اين مراتب آنچه در «وادي‏القري» دارم و همه از اموال خودم مي‏باشد اختصاص به فرزندان «فاطمه» دارد، و بندگان در اين املاک صدقه‏اند (و در راه خدا مصرف مي‏شوند.
و آنچه در «ديمه» دارم و افرادي که در آنجا هستند نيز صدقه است، جز «زريق» که مانند غلامان ياد شده مي‏باشد. و آنچه در «اذينه» دارم با آنان که در آنجا هستند نيز صدقه است، و «فقيرين» ـ چنان‏که مي‏دانيد ـ نيز صدقه است و بايد در راه خدا مصرف شود
آنچه از اموالم در اينجا ياد کردم همه صدقه لازم قطعي است، و اين حکم در زندگي و پس از مرگ من جاري خواهد بود، بايد در آنچه سبب خوشنودي خدا و در راه خداست به مصرف رسد و خويشانم از بني‏هاشم و بني‏مطلب نزديک و دور بهره برند
نظارت بر اين اوقاف و صدقات با (فرزندم) حسن بن علي است، از آنها به قدر ضرورت خود بدون زياده‏روي بهره مي‏برد و در مواردي که رضاي الهي در آن است صرف مي‏نمايد، در اين کار بر او باکي نيست. اگر خواست بخشي از آنها را بفروشد تا قرضي را ادا کند، بفروشد باکي بر او نيست، و اگر بخواهد مي‏تواند املاک برجسته و نفيس قرار دهد. فرزندان علي و غلامان و اموال وي اختيارشان در دست حسن بن علي است
و اگر خانه حسن بن علي جز خانه صدقه باشد و خواست که آن را بفروشد مي‏تواند بفروشد، بر او باکي نيست. اگر بخواهد مي‏تواند بفروشد و قيمتش را به سه بخش تقسيم کند؛ قسمتي را در راه خدا مصرف نمايد و قسمتي را به بني‏هاشم و بني‏مطلب و قسمتي را به فرزندان ابوطالب بدهد، در مواردي که خدا مي‏پسندد از اين سه قسم به مصرف رساند
اگر پيشامدي براي حسن رخ داد (و از اين جهان درگذشت) در حالي که حسين زنده باشد، اين کارها بدو موکول مي‏شود، بايد آنچه را به حسن دستور دادم وي انجام دهد. براي اوست آنچه براي حسن نوشتم و بر اوست آنچه برعهده حسن بود
براي فرزندان دو فرزند فاطمه (حسن و حسين) از صدقه علي آن چيزي خواهد بود که براي فرزندان علي تعيين شد، و من هرچه براي دو فرزند فاطمه قرار دادم به جهت خوشنودي خداي عزّ و جلّ و حفظ حرمت رسول‏اللّه‏ و تعظيم و بزرگداشت و رضاي خدا و رسول است
اگر براي حسن و حسين پيشامدي رخ داد، آخرين اين دو نفر در فرزندان علي جستجو مي‏کند، اگر کسي را از آنان يافت که صلاحيت و اسلام و امانت او را بپسندد، کارها را بدو محول مي‏سازد، و اگر کسي را در آنها نيافت که واجد شرايط باشد به يکي از فرزندان ابوطالب که داراي صلاحيت باشد کارها را محول مي‏کند، و اگر ديد بزرگان و صاحب‏نظران فرزندان ابوطالب در گذشته‏اند به يکي از مردان بني‏هاشم که او را واجد شرايط مي‏داند مي‏سپارد
بر آن کسي که کارها بدو محول مي‏گردد، شرط مي‏شود که اصول اموال را حفظ کند و بهره آن را انفاق نمايد در آنچه او را بدو دستور داده‏ام؛ از سبيل‏اللّه‏ و بر خويشان از بني‏هاشم و بني‏مطلب، دور و نزديک. چيزي از آن اصول به فروش نمي‏رسد و بخشيده نمي‏شود و به ارث منتقل نمي‏گردد
آنچه در اختيار محمد بن علي (ابن الحنفيه) است در اختيار او مي‏ماند و پس از او به اولاد فاطمه منتقل مي‏شود، و آن دو برده که نامشان را در صحيفه کوچک آورده‏ام، آزادند
اين است آنچه علي در اموالش دستور مي‏دهد، از روزي که به «مسکن» آمده، و اين وصيت براي خوشنودي خدا و پاداش در آخرت انجام گرفته، و از خدا در هرحال ياري مي‏خواهم. بر هيچ فرد مسلماني که ايمان به خدا و روز واپسين دارد، حلال نيست که در اموالم کاري کند جز دستوري که داده‏ام و از نزديک يا دور خلاف امر من انجام دهد
سپس آن حضرت در ادامه وصيّت‏نامه فرمودند
اين است آنچه علي در اموال خود دستور مي‏دهد از روزي که به مسکن آمده است. شاهدان بر اين وصيت ابوشمر بن ابرهه و صعصعة بن صوحان و يزيد بن قيس و هيّاج بن هيّاج مي‏باشند. اين وصيت را علي بن ابي‏طالب به‏دست خود پس از گذشتن ده روز از جمادي‏الاوّل سال سي و هفت نوشته است
اينک چند موضع از موقوفات حضرت امير عليه‏السلام را که نام آنها را در کتابهاي حديثي و تاريخي يافته‏ايم در اينجا مي‏آوريم با توضيحات مختصر جغرافيايي و بيان بعضي از خصوصيات هريک از اين موقوفات:
1-الاحمر 
صحرايي است در «الرَّجْلاء» بين مدينه و شام، نيمي از آن از موقوفات آن حضرت و نيم ديگر متعلق به وراث بود (6)
2-ادبِية 
در صحراي «إضَم» در أطراف مدينه واقع است (7)
3-اذينة 
نام يکي از واديهاي «قَبَلِيَّة» در أطراف مدينه مي‏باشد (8) 
املاک و بردگان آنجا صدقه‏اند، چنانچه در وقفنامه عمومي آمده.
4-الأسحن 
صحرائي است در حدود «فدک» (9)
5-بِئرالملک 
در صحراي «قَناة» واقع است (10)
6-البغيبِغة 
چاهي است در نزديک «رشاء» در اطراف مدينه. از حضرت صادق عليه‏السلام از پدرش نقل شده که چون به علي عليه‏السلام پيدا شدن اين چشمه را بشارت دادند فرمود: وارث خوشنود مي‏گردد، آن‏گاه فرمود: وقف است بر مساکين و مسافراني که خرجي راه ندارند و نيازمندان نزديک (11)
7-البغيبِغات 
چند چشمه است در «ينبع» به نامهاي «خَيْفُ الأراک» و «خَيْف ليلي» و «خَيْف بسطاس». مجموع اين چشمه‏ها را حضرت علي وقف نموده است (12)
8-البيضاء 
صحرائي است در «حَرَّة الرَّجْلاء» داراي مزارع و باغها (13)
9-خانه‏اي در مدينه 
اين خانه در محله «بَني زُرَيْق» در شهر مدينه واقع است و حضرت آن را وقف نمود تا خاله‏هايش در آن سکني داشته باشند و پس از آنها در اختيار نيازمندان از مسلمين باشد (14)
10-ديمه 
معلوم نشد کجاست. املاک آنجا وقف و بردگان آن صدقه‏اند جز «زُرَيْق» که آزاد است؛ چنانچه در وقفنامه عمومي آمده.
11-ذات کمات 
چهار چاه است در «حَرَّة الرَّجْلاء» به نامهاي «ذوات العشراء» و «قعين» و «معيد» و «رعوان». مجموعا از جمله موقوفات آن حضرت مي‏باشد(15)
12-رعيه 
صحرائي است در حدود «فدک» داراي نخل و اندکي آب که از کوه ريزش مي‏کند (16)
13-عين أبي‏نيزر 
چشمه‏اي است در «ينبع» پُر آب و داراي نخلهاي بسيار، منسوب به «أبونَيْزَر» يکي از غلامان حضرت امير عليه‏السلام (17)
14-عين موات 
چشمه‏اي است در «وادي القري» (18)
15-عين فاقة 
چشمه‏اي است در «وادي القري» و «عين حسن» نيز ناميده مي‏شود (19)
16-عين ينبع 
«يَنْبُع» دهي است نزديک کوه «رَضْوي» و از مدينه هفت منزل فاصله دارد، داراي چشمه‏هاي پرُ آب و گوارا و زميني حاصلخيز (20) بعضي چشمه‏هاي آنجا را يکصد و هفتاد چشمه گفته‏اند (21)
از عمار ياسر نقل شده که حضرت پيامبر (ص) زميني را از «ذي العَشِيرة» در ينبع به حضرت امير بخشيد و عمر نيز در أيام خلافتش قطعه‏اي در همانجا بدو بخشيد و علي عليه‏السلام در آنجا ملکي ديگر خريد و مجموعا چند چشمه در آنجا داشت و همه را وقف نمود (22) 
اين ملک در وقفنامه عمومي ذکر شده با قيد هرچه در اطراف آن است و صدقه بودن بردگاني که در آنجا به کار مشغول‏اند جز سه تن از آنها «رباح» و «ابونيزر» و «جبير» که آزاد مي‏باشند.
17-فقيرين 
نام دو جاست در اطراف مدينه که حضرت پيامبر ـ صلي‏اللّه‏ عليه و آله ـ به اميرالمؤمنين بخشيده، و اصل اين نام به معني چاه يا حفيره‏اي است که براي به کار گذاشتن نخل حفر مي‏کنند (23)
اين زمين حاصلخيز در عصر ما نيز معروف است و به زبان محلي «الفُقَيْر» ناميده مي‏شود (24)
از حضرت صادق عليه‏السلام روايت شده که در ينبع چشمه‏اي احداث کردند، آبي از آن به طرف آسمان جوشيد مانند گردن يک شتر، چون به حضرت أميرالمؤمنين عليه‏السلام بشارت دادند فرمود: به وارث بشارت دهيد، اين چشمه صدقه و وقف است براي زايران خانه خدا و مسافريني که نياز به خرج راه دارند، فروخته و بخشيده و به ارث گذاشته نمي‏شود... (25)
18-القصيبة 
باغي است در حدود «فدک» (26)
19-وادي القري 
نام صحراي وسيعي است بين مدينه و شام، داراي دههاي بسيار و حضرت پيامبر (ص) آنجا را فتح نموده (27) حضرت أمير در آنجا املاکي داشت و وقف نمود، بعضي از آنها با نام مخصوص ذکر شده و بعضي را نام نبرده‏اند
در وقفنامه عمومي آمده است که براي فرزندان فاطمه عليه‏السلام وقف شده و بردگان آنجا صدقه مي‏باشند.
پی نوشتها
1- در بحارالانوار (41 /24 به بعد) نمونه‏هايي از سخاي علي عليه‏السلام را ببينيد
2-کافي 2 /410. . 
3-کافي 7 /49، تهذيب الاحکام 9 /146. گويا نسخه‏هايي از اين وصيتنامه نزد سادات بني‏الحسن و بني‏الحسين بوده که ابن‏شبه در تاريخ مدينه (1 /225) آن از حسن بن زيد نقل مي‏کند. . 
4- در تاريخ المدينة ابن‏شبه اين جمله بدين صورت آمده: «و ان مال محمد علي ناحية، و مال ابني فاطمه و مال فاطمة الي ابني فاطمة»، و بايد اين عبارت صحيح باشد
5- مسکن نام جايي است در کوفه
6- تاريخ المدينة، ابن‏شبه، ج1، ص234. . 
7-همان، ص222. . 
8- معجم البلدان، ج1، ص؛ ج4، ص309. . 
9-تاريخ المدينة، ج1، ص225. . 
10- همان، ص223. . 
11-همان، ص220. . 
 
12-همان، ص222. . 
13- همان، ص234. . 
14-تهذيب الاحکام، ج9، ص131. . 
15-تاريخ المدينة، ج1، ص224. . 
16-همان، ص224. . 
17- وفاء الوفا، ج1، ص127. . 
18-تاريخ المدينة، ج1، ص223. . 
19-همان، ص223. . 
20-معجم البلدان، ج1، ص450
21- عمدة الاخبار، ص353. . 
22- وفاء الوفا، ص1334. . 
23-معجم البلدان، ج4، ص269؛ وفاء الوفا، ص1282. . 
24- عمدة الاخبار، ص318. . 
25-کافي، ج7، ص54؛ تهذيب الاخبار، ج9، ص 148. . 
26- تاريخ المدينة، ج1، ص 225. . 
27-معجم البلدان، ج 5، ص 345
 
منبع:نمونه وقف نامه و ترجمه ان :وقف ميراث جاويدان پاییز و زمستان 91شماره 79و80 .