مصاحبه با اقای ریاحی سامانی 


 

 
1-می دانیم که وقف در گذار تاریخ فراز و نشیبهایی داشته است .در ابتدا بفرمایید که وقف در گذر تاریخ به چه صورتی بوده ؟فراز و فرودهای وقف در دوره های مختلف و اینکه علت این فراز و فرودها چه بوده است؟
اگر بخواهیم در گذرگاه تاریخ راجع به پدیده وقف صحبت کنیم باید برگردیم به سایر مولفه های فرهنگیاجتماعی هر عصر و دوره به عنوان مثال باید پیشینه تاریخ را مرور کنیم؛ آنوقت می بینیم؛  انسان از روزی که احساس کرد برای بقا و دوام زندگی خویش نیاز به همکاری و هم فکری دیگران دارد از همان ایام به لحاظ فطرت درونی خویش و به لحاظ شرایط  درونی  خویش به دو دلیل احساس کرد که باید با دیگران تعامل داشته باشد، یک بخشی از این تعامل برای تامین  نیاز های مادی خود فرد هست و بخش دیگر آن برای نیازهای معنوی اوست، همه انسانها برای بقا و دوام زندگی شان در این قالب  باید تلاش کنند، فعالیت کنند،کوشش کنند تا بتوانند زندگی را اداره کنند و استفاده کنند، انسان در کنار این منفعت خصوصی یا منفعت شخصی که برای بقاء و دوام زندگی خویش دارد  در بعضی از مواقع به لحاظ  فطرتش به لحاظ  آن ماندگاری که دارد، برای بقاء و دوام خویش  به این نتیجه رسیده که باید برای رضای خالق ؛ خدمتی را به مخلوق داشته باشد.
 اولین نشانه ها  و نمادهای مشارکت مردم در کار خیر را از وقف غذا، وقف اشیاء، وقف اقلام و وقف ابزار های دوست داشتنی انسانها می بینیم که به پرستشگاهها  و زیارتگاهها و گاهی اوقات به مقابرمی بردند، انسانهای اولیه  احساسشان این بود که به واسطه وقف و اهداء خوراکی ها وپوشاکیها و امثالهم رضای خالق را تحصیل کنند، این یکی از نشانه ها بود. انسانها به لحاظ فطرت درونی شان برای اینکه از درون احساس رضایت مندی داشته باشند؛ آن روح نوع دوستی،  روح خدا دوستی، روح کمک به همنوعان ، هم یک احساس رضایت خاطر در درونشان به وجود می اورد. وقتی شخصی در جامعه سعی در گره گشایی از مشکلات مردم را دارد و به نوعی به همنوعانش کمک میکند هم خود به رضایت درونی میرسد و هم طرف مقابلش احساس خشنودی و رضایتمندی پیدا میکند، انسان از همان روز های اول چه برای رضای خالق نمونه های مختلفی از وقف و هدیه و هبه و وصیت و امثالهم  را داریم که به پرستشگاهها و مراکز عبادی و زیارتی اختصاص میداد و چه  به کمک به همنوعانش.
 این روح نوع دوستی در همه ادیان هست حالا اینجا چون بحث تخصصی نیست بخواهیم اشاره کنیم ولی وقتی منابع فقهی ادیان را مرور کنیم ملاحظه می کنیم  در تمام ادیان در یهودیت در مسیحیت در زرتشت در تمام ایین ها به نوعی به کمک به همنوع به نوعی به وقف وصیت به اشکال مختلف  فقهی و حقوقی وجود دارد .در اسلام وقف جزء احکام تاسیسی نبوده، بلکه جزء احکام امضائی محسوب می شود .
بخش دوم اینکه چه فراز و فرودهایی را سپری کرده ؛ از دو منظر این وقف قابل بهره برداری بوده، خود این موقوفات چه مساجد چه زیارتگاهها چه مراکز فرهنگی که جنبه اجتماعی و فرهنگی دارند و وقتی که کسی کلید دار اینها می شود،کسی متولی و متصدی اینها می شود، یک موقعیت اجتماعی و فرهنگی پیدا می کند چه آنهایی که جنبه اقتصادی دارند از امکانات اقتصادی محسوب می شوند. همیشه نگاه حاکمان و سلاطین در دوره های مختلف نگاه شان به این دو امکان چه امکان فرهنگی اجتماعی و چه امکان اقتصادی یک نگاه همراه با بهره برداری بوده است. بعضی حاکمان و سلاطین علاقمند بودند تا این بنیانها نهادینه شود ، در جامعه عمیق شده و شکل پیدا کند، می رفتند به این سمت که این مولفه را کمک کنند، هدایت کنند، حمایت کنند و احیاءکنند، با متخلفین برخورد کنند بعضی از حاکمان هم نه؛ احساسشان براین بود که نباید میدان به این مباحث دهند و خیلی از این قضایا را متوقف و یا محدود می کردند، بنابراین نگاه سلاطین و حاکمان وقت  به این مولفه چه از منظر فرهنگی- اجتماعی و چه از منظر اقتصادی همیشه در بروز و ظهور و رشد و یا سقوط و محدود کردن اینها مصداق بارز است، به عنوان مثال در دوره صفویه؛ به دلیل آن نگاههایی که حاکمان صفویه به مبانی دینی وبه این پشتوانه ها داشتند که ناشی از پند و اندرز فقها و علماءو مجتهدین وقت بوده مثل شیخ بهایی، میرداماد، میرفندرسکی و امثالهم این مولفه ها هم تقویت میشود ، در صورتی که در زمان نادر شاه در یک مقطعی نادر خودش یکی از مخالفین اینها می شود و و در تاریخ به ثبت می رسد که بسیاری از وقف نامه ها را از بین می برد،  و با این توجیه که چرا باید این منابع برود در فلان سو و فلان سو در حالی که لشگر من احتیاج شدیدی به منابع مالی داشته باشد. اما خود همین نادر وقتی می رود عراق و از آن طرف به هندوستان، در مقطع دیگری خودش  از بانیان اصلی زمین ها و شبکه اب حضرت رضا می شود و موقوفات نادری امروز در خراسان از موقوفات بزرگ است که بخشهایی از آن از بین رفته و بخش هایی هم مانده یا ، یا به عنوان مثال غازان خان که از مغولها بوده و در ایران حاکم می شود با آن تفکر و اندیشه انچنانی که برخوردار بوده تحت تاثیر اندیشمندان و صاحب نظران و متفکرین ایرانی قرار می گیرد و خودش می شود از واقفین.  پس اگر بخواهیم این فراز و فرود، این مولفه را در تاریخ ببینیم و بدانیم و بشنویم اینها بیشتر بستگی به دوره تاریخی و حاکمان و سلاطین  ان داشته است.
2- نقش عالمان دینی  در این میان چیست؟
با توجه به شرایط اجتماعی فرهنگی اعصار گذشته نبود رسانه و اطلاع رسانی کامل و دقیق و به روز نبودن همه مسائل و مباحث خوب اغلب مسائلی که در حوزه وقف و کارهای خیر جنبه دینی داشته متاثر از مشورت با علماء بوده نویسنده این وقف نامه ها وصیت نامه ها ،حبس نامه ها علماء بودند فقهاء بودند مجتهدین بودندبه دلیل اینکه مردم به انها اعتماد دشتند و با ارشاد و هدایت و تایید و تاکید انها مردم اکثر قریب به اتفاق وقف نامه های دوران گذشته ما به امضاء ، مهر و به پی نوشت یک  عالم مجتهد وقت  در ان نوشته و ثبت شده، در طول سه چهار پنج دهه اخیر؛ کسانی که در مسائل بهداشت و درمان و مسائل خارج از قلمرو دین و مسائل اعتقادی وقف نامه تنظیم کردند، اینها عمدتا از طریق دفتر خانه وقفنامه تنظیم کردند یا با مشورت برخی حقوق دان ها اما باز در شرایط موجود هم بسیاری از وقف نامه هایی که جنبه های دینی، اعتتقادی و باوری دارد یا اکثر وصیت نامه ها را می بینیم که بلاخره مردم در تدوین و تنظیم این وصیت نامه ها،  حبس نامه ها و وقف نامه ها باز هم می روند به سمت اینکه یک تایید و یک مهر تاییدی را از عالمان دینی و از فقهاء بگیرند، اگر بخواهیم نسبت به گذشته مقایسه کنیم چون هم رسانه های جمعی در اطلاع رسانی موفق بودند هم شرایط سیاسی اجتماعی جامعه فرق کرده و هم مردم سطح اگاهی شان افزایش پیدا کرده هم تنوع در نیاز ها برای وقف گسترش پیدا کرده والی اخر به دلایل متعدد مردم تعداشان در تنظیم وقف نامه ها ،وصیت نامه نسبت به گذشته کاهش پیدا کرده و در مشورت و نوشتن یا تایید این اسناد به وسیله بزرگان و عالمان دینی ما و باز هم ان دسته از مردمی که در جهت های دینی و فرهنگی ومذهبی و ارزشی بنا دارند کاری بکنند و یا حرکتی داشته باشند باز هم اینها متاثر و متکی به تایید و به کمک عالمان است.
3-  وقتی به تاریخ مراجعه می کنیم می بینیم که وقف به صورت یک فرهنگ نهادینه بین مردم بوده و برای اقشار مختلف مردم چه فردی که در صدر اجتماع بوده چه فردی که در پایین ترین سطح اجتماع قرار داشته یک فرهنگ نهادینه بوده، با مطالعه وقف نامه ها می بینیم که  یک بخش انذار در وقف نامه ها بوده یعنی یک ترسی در درون مردم وجود داشته که آن بخش انذار در وقف نامه وجود داشته یعنی حساب ویژه ای می بردند در غیر این صورت وجود این بخش معنایی نداشت. ایا در عصر حاضر  بدین صورت  وقف نهادینه شده است؟ و یا اگر خدشه ای پیدا شده از چه زمانی و چرا این اتفاق افتاده  ؟
جامعه را یا سیستم اداره می کند یا اعتقاد جوامع پیشین ما به دلیل اینکه ارتباطات ضعیف بود و اعتمادهای چهره به چهره احترام به نهاد خانواده به نهادهای کوچکتر در سطح شهر و روستا خیلی بالا بود و مردم به هر حال بر اساس آن باورها زندگی میکردند، پیش می امدند؛ امروز شرایط جامعه ما کاملا متفاوت با گذشته شده امروز عصر انفجار اطلاعات است، امروز دنیا تبدیل شده به یک دهکده کوچک، اینکه در گذشته یک باوری در بین مردم بوده که باید این امانتها را حفظ کرد نباید به آن تعدی و تجاوز کرد یک حرف درستی است، امروز همین باور ها هم وجود دارد، سیستم امده به کمک این باور، در روزگاری که سیستمی وجود نداشت بارها شنیدیم یک ضرب المثلی هم هست که می گوید؛ هد هد  به حضرت  سلیمان گفت میخواهی بیچاره ات کنم گفت چه جوری میخواهی مرا بیچاره بکنی؛ گفت می روم روی یک ملک وقفی می نشینم و گرد آن ملک وقفی را روی تاج و تخت شما می تکانم و از بین می برم، یا موارد متعددی داریم؛ و یک شاهدی زنده که اخیرا کسی می گفت؛ پدر بزرگ ما در شمیران واقف یک موقوفه ای بود می گفت:  بچه ها که در یک زمین وقفی بازی می کردند بعد از بازی حتما باید از جوی آبی که کنار ان می گذشت تنشان را می شستند تا گرد و خاک زمین وقفی را به داخل منزل نبرند  در غیر اینصورت اجازه نمی دادند وارد منزل شوند، می گفتند این ملک وقفی است. یا دوستی می گوید: ما کشاورز بودیم وقتی میخواستیم برویم سر زمینمان و برگردیم پدرمان مرتب میگفت این زمین کناری وقفی است حق نداری پا در این زمین بگذاری، ما احساس میکردیم شاید انجا بمبی یا تله ای باشد که انقدر ما را می ترسانند.   حافظ می گوید: فقیه مدرسه بیم است که مارا فتوا داد ، که می حرامست اما به ز مال اوقافست. این نشان می دهد بی توجهی ها بعداز نسلی که وقف می کند همیشه یک طمع هایی برای سوء استفاده از این امکانات اقتصادی بوده، این امکان اقتصادی هرجا باشد طمع ها را تحریک می کند، طمعکاران را فعال می کند، اینکه در گذشته ها هم پایبندی و اعتقاد به حفظ و نگهداری موقوفات زیاد بوده، هم زمینه طمع ورزی، هردو بوده، اما به دلایل مختلفی افراد امین و صاحب نظر کمک می کردند. چند اتفاق در این صد سال اخیر افتاد که قدری آسیب ایجاد کرد؛ یکی بحث اینکه ؛ بخشی از املاک وقفی کشور توسط رضا خان تبدیل شد و اسیب بعدی هم که خورد و خیلی این مطلب اعتماد را از بین برد بحث اجاره و قانون اصلاحات اراضی سال 39-50بود که آنهم چون حساب شده و دقیق با این پدیده  برخورد نکرد و اطلاع رسانی به وقتی انجام نداده اند، جایگزین های درستی انجام نداده اند مسیر وقف را به سمت بهره وری نبردند، آنهم لطمه ای وارد اورد. اینها از چیزهایی است که در جامعه لطمه وارد اورده، در دهه های اخیر دوتا مولفه مهمی وجود داره برای نگاه مردم به وقف یکی اینکه باید شفاف سازی کامل انجام شود، من همیشه نظرم بر این است که در چند جا ما باید برای گسترش فرهنگ وقف را داشته باشیم  و تنها بحث تلویزیون و رادیو و روزنامه و تبلیغ نیست که ما بیاییم در هفته وقف بگوییم این کافیست ، این یک ضرورت است و هیچ تردید در این نداریم ولی در کنار این یک نکته ای که خیلی برای مرم تعیین کننده است شفاف سازی است که ما بگوییم این درامد ها از این مسیر امده در این مسیر هزینه شده، یکی اینکه در نحوه وصول حق و حقوق موقوفه همان اندازه که به موقوفه دلسوزی می کنیم، باید مراعاتی نسبت به ان کسانی که روی زمین های وقفی کار کردند، تلاش کردند، احیاءکردند،آباد کردند، عمران کردند، این را هم مد نظر قرار دهیم، پس به نظر میرسد که یک مقدار سخت گیریهایی که در احیا و ابادانی مقوفات وجود دارد یک مقدار سخت گیریهای که در نحوه مصارف موقوفاتی که موضوع مصرف شون منتفی شده وجود دارد یک مقدارشفاف نبودن بعضی از عملکردها، اینها همه دست به دست هم داده و پدیده وقف را به عنوان یک مسئله لاینحل در جامعه درآورده، در حالی که وقف آنقدر هم پیچیده و خیلی سخت و خطر ناک نیست حالا اینطوری هم نیست که مردم ما  فکر می کنند که حالا حتما یک سرمایه دار بزرگی باشد که وقف کنند، چیزهای کوچکی مثل یک کامپیوتر ، یک کتاب را هم می توان وقف کرد. پس ما اگر تصورمان بر این است که سیستم ها اخیر افزایش پیدا کرده؛ نقشه برداری ها، ثبت و درج اطلاعات، ثبت وقفنامه ها در سیستم ها، بازنویسی وقف نامه ها، اتفاقات ماشینی و نرم افزاری خوبی به وقوع پیوسته که توانسته در ثبت و درج اطلاعات موقوفات خیلی کمک کند، اما این کافی نیست ما باید برگردیم باز روی شفاف سازی، روی اجرای صحیح نیت واقفین، روی گزارش دهی به مردم، زمینه ها را فراهم کنیم برای اینکه مردمی که بخواهند وقف کنند اطمینان حاصل کنند که  چند نسل بعد هم همین انفاق خواهد افتاد وبا همین اطمینان کار پیش خواهد رفت و روی این مولفه ها کار کنیم. در مجموع میخواهم بگویم که در مقایسه با قبل از انقلاب ممکن است با عنوان وقف قدری  مشارکت مردم کم شده باشه در کارهای خیر، اما با عنوان غیر وقفش خیلی بیشتر شده، خیرین مدرسه ساز،  خیرین سلامت خیرین مسکن، خیرین صدها و هزاران موسسه خیریه، افراد خیر می ایند کار خیر میکند و نام وقف بر آن نمیگذارند، پس این هم وقف است، خیر و وقف دو بال یک پرنده اند که هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند اما وقف ماندگارتر و دائمی تر است و یک تابلو و پرچم خانواده نسلهای پیشین ماست که امروز این پرچم را به اهتزاز در می آورند، حتما باید مطمئن باشند که این تا نسل های بعد هم به نامشان در اجتماع به اهتزاز در خواهد امد و میراث فرهنگی خانواده ها و افراد خیر خواهد بود و فارغ از ثواب و پاداشی که در پیشگاه خداوند دارد هم به لحاظ دنیوی و اجتماعی یک تابلوی افتخار برای خانواده است.
 
4- ایا قوانین پاسخ گوی مشکلات وقف  است؟
انچه مهم است برای اداره کشور یا کشور ها از چند مولفه مهم نام برده می شود  یکی ساختار هر کشوراست،  یکی قوانین آن کشور برای همه حوزه ها می باشد، برای اداره کشور یکی نیروی انسانی است، یکی ساختار و سازمان و یکی قوانین است، در قوانین می گویند کشور هایی موفقتر هستند که توسعه یافته ترند، پیشروترند و ارتقاء بهره وری شان نمره بالایی را گرفته است، که مرتب در بازنگری و اصلاح و به روز کردن قوانینشان تلاش می کنند، حالا وقف و همه مسائل مرتبط با  کار های خیر دیگر هم از همین زمره است، اینکه حالا قوانین ومقررات وقف چقدر به روز شده چقدر باید به روز شود، این یکی از مطالب بسیار مهم است که به نظر من باتوجه به اتفاقاتی که در قلمرو  فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی افتاده باید صاحب نظران با استفاده از مبانی فقهی و با استفاده از مبانی شرعی و دینی و منطبق با شرایط روز و واقعیت های روز حتما یک بازنگری در سطوح مختلف قوانین و آیین نامه ها به وجود آید و قوانین اوقاف هم از آخرین باری که قوانین تصویب شده حدود سه دهه می گذرد و نیاز به یک سلسله اصلاحاتی دارد که با این اصلاحات قدری کار روانتر  شود و مقداری  در حفظ و احیاء و بهره برداری و آبادانی موقوفات قدم های بلند تری برداریم واما انکه در حوزه مقررات وقف با استناد به همان مبانی فقهی و شرعی حتما نیاز به یک باز نگری داریم.
5-وقف چقدر دولتی شده ؟چه نتایجی بر دولتی شدن وقف واقع است؟
ببینید اصلا سم است به نظر من دولتها در دوره های مختلف ماموریت ها و مسولیت های مختلفی داشتند ؛ صاحب نظران می گویند در یک دورانی دولتها یکی بحث امنیت کشور و دفاع از کشور، یکی بحث مالیاتها را داشتند، یک دوره ای آمدند گفتند دولتها دولت رفاه هستند و دولت رفاه را اینگونه تعریف کردند که دولت باید در تامین بهداشت، آموزش و پرورش، امنیت و دهها مولفه دیگر خودش را درگیر کند و بعد در مقطعی دیدند  نه این دولت هرچه قدر بخواهد خودش را مسوول و پاسخگو در تمام امور بداند خود به یک مجموعه فربه ای تبدیل می شود و کار مشکل پیدا میکند  دوباره صاحب نظران کشور های توسعه یافته از این پدیده هم دست کشیدند، بلوک شرق هم همینطور بلوک شرق وقتی دید نمی تواند تمام امور مردم را اداره کند از هم پاشید، دولتها در تمام امور چه در بخش اقتصادی آن، چه در بخش فرهنگی و چه بخش مسائل اجتماعی، دولتها هر چه از تصدی گری پرهیز کنند و به ریل گذاری بپردازند موفق ترند. در حوزه وقف هم همینطور، کار خیر هم همینطور، ما باید تلاش کنیم، بین نظارت و دخالت  فرق است، به نظر من اوقاف در این چند سال اخیر ضمن کار های خوبی که انجام داده باید بیشتر به سمت نظارت، ریل گذاری و سیاست گذاری برود و تصدی گری را بدهد به دست مردم که مردم با رعایت ان چارچوبها و ضوابط ها بتوانند به تصدی گری بپردازند  اینها دو تا کفه ترازو است هر چه ما به تصدی گری بپردازیم قطع مسلم اینست که کار اسیب می بیند هم اداره سرمایه ها با مشکل مواجه می شود، هم اعتماد مردم کاهش پیدا می کند، هم فساد بیشتر می شود. هر چه به سیاست گذاری بیشتر  بپردازیم تصدی گری را بسپاریم دست امناء ، دست مردم، دست معتمدین، دست محترمین، دست چهره های شاخص هر منطقه قطع مسلم اینست که ما بهتر پیش می رویم. به نظر می رسد؛ دولت ، اوقاف در  این مقطع قدری بیشتر به تصدی گری پرداخته، که باید قدری تغییر پیدا کند.
6-اینکه سازمان اوقاف عضو هیات دولت نیست این هم می تواند مشکلی ایجاد کند چون تصمیماتی که می گیرند قوانینی که وضع می شود ممکن است به ضرر اوقاف تمام شود نظر تان در این باره چیست؟
بله این در بخش سیاست گذاری درست است، سازمان اوقاف به قبل انقلاب مستقیما زیر نظر نخست وزیر بوده در تصمیم گیری های مختلف حضور داشته چند وزیر به عنوان شورای عالی اوقاف بودند، وزیر کشاورزی، دارایی، دادگستری و امثالهم سرچشمه تصمیم گیری کشور بوده، ولی در این سالها درست است باید در ساختار اوقاف به لحاظ جایگاه آن در نظام سیاسی کشور تغییراتی ایجاد شود که  بتواند به وقت از این سرمایه ها از این امکانات دفاع کند و بتواند به وقت  کار رو پیش ببرد حرف درستی است، این هست که خیلی سالها هم تلاش شده به گونه ای این جایگاه سازمانی و ساختاری اوقاف قدری ارتقاء پیدا کند.
7-در مورد تبدیل به احسنت شدن  وقف،نظرتان چیست،خیلی از موقوفه ها هستند که اگر تبدیل به احسنت شوند ممکن است سود دهی بیشتری داشته باشند؟
در خصوص تبدیل به احسنت، من خیلی معتقد به این نیستم که تبدیل به احسنت شرط اصلی و راه اصلی خروج موقوفات از این بن بست اقتصادی است، نه، شما الان در اکسفورد لندن وقف نامه های سیصد چهارصد ساله دارید بعضی از املاک کشور های اروپایی در بخش های قدیمی شان، من یک سندی را دیدم که حدود چهارصد سال سابقه داشت و املاک فراوانی دارد با سوابق چند سده، خوب اینها اومدند برای اینکه هویت فرهنگی خودشان را حفظ کنند  زمینه ها را برای این جابه جایی تسهیل کردند، ما اگر بیاییم در نحوه بهره برداری نحوه سرمایه گذاری، کیفیت ساخت و ساز و استفاده از این اراضی تجدید نظر کنیم، تبدیل به احسنت را باید بگذاریم در اخرین مرحله، ممکن است در بعضی جاها هم به نتیجه برسیم در تبدیل به احسنت، اما راه حل ارتقاء بهره وری و پرداداختن به مسائل اقتصادی تنها تبدیل به احسنت نیست، بعضی ها اشتباه فکر میکنند تبدیل به احسنت اخرین راه است، ما راههایی قبلی پله هایی قبلی را داریم که برسیم به تبدیل به احسنت که خیلی رعایت نمیکنیم، باید اصلاحاتی و تصمیماتی اتفاق افتد .
8-وقف نسبت به دوره های قبل چند در صد کاهش و یا افزایش داشته ؟
اماری که دوستان مسوول هستند و دارند و ارائه میکنند به نام وقف می گویند که وقف نسبت به چند سال گذشته املاکی که در کشور وقف شده نسبت به گذشته حتی بیست سال قبل از انقلاب بیشتر شده، ببینید من چون امار و مقایسه خیلی ها را ندارم نمی توانم در این بخش کامل قضاوت کنم به نظر بنده با توجه به مطالعاتی که دارم حضوری که دارم مشارکت مردم چه در قالب وقف چه در قالب خیر چه در قالب وصیت چه درقالب هر کار مشابه این نسبت به گذشته خیلی بیشتر شده اما ایا که این عدد در مقایسه با تولید ناخالص ملی و سرمایه های سرگردانی که در جامعه هست در مقایسه با کشورهای توسعه یافته این عدد عدد منطقی و  معقولی است هنوز به آن نقطه معقول ما نرسیدیم، هنوز فاصله داریم،  یعنی نباید خودمان را گول بزنیم، ما باید ببینیم که آن معیارهای جهانی در این بخشها چقدر است ما کجاییم ما نسبت به آن معیارهای جهانی که در همین حوزه ها دارند مردم مشارکت می کنند فاصله داریم و این نیاز به یک برنامه ریزی کلان باحضوراو مشارکت همه دست اندر کاران مربوطه دارد، نمی توانیم بگوییم که نسبت به قبل از انقلاب کم شده،  نه من این را قبول ندارم،  نسبت به قبل انقلاب،  شکل ان فرق کرده و مشارکت مردم بیشتر شده است.
مثلا در حوزه مدرسه سازی ، سلامت کشور مثلا مسکن ،صدها خیریه و هزاران خیریه که دارند کار خیر انجام می دهند اینها خیلی بیشتر شده  به عنوان مثال هیات ها و زائرینی که به کربلا می روند، بخش عمده ای از آن علاقه و عشق و مشارکت مردمی در تامین این امکانات و در تامین این اقلام و نیازها این منشاء آن در خیر است همان وقف و امثال وقف، یا مناسبت هایی که مردم کمک می کنند و یا در سالهای اخیر احداث خوابگاهها و دانشگاهها.