وقف در دروه صفوی

وقایع مهم در دوره صفوی:

دوره صفويه ( ۹۰۷ تا ۱۱۳۵ ه . ق) مصادف با 880 تا 1101ش آغاز گشت.عوامل متعددی در این دوره در رشد و رونق وقف موثر بودند ،این عوامل به نوعی دارای پیوستگی با هم بودند درگیری هایی که بین دولت ایران و عثمانی بود و انتخاب ایین تشیع به عنوان ایین رسمی در کشور و همچنین اختلافات فرقه ای خصوصا وجود فرقه صوفی که از قدمت چند صد ساله نیز برخوردار بود و در مقابل ان حضور عالمان اصولی که از ذکاوت بالایی نیز برخوردار بودند وقف را به سمت توسعه و رونق پیش برد  . در واقع وقف که از روح معنویتی که در جامعه جریان گرفته بود یکی از جنبه های ان تسهیل برای رسیدن به اهداف دولت صفوی بود ،که در ذیل به تفصیل مورد بررسی قرار میگیرد.
 وقایع مهم در دوره صفوی:
1-    در گیریهای دولت صفوی با دولت عثمانی
2-    انتخاب ایین تشیع به عنوان ایین رسمی کشور
3-    تصوف و صفویان

در گیریهای دولت صفوی با دولت عثمانی:

 
سلسله عثمانی(680 ــ 1342 ) با قدمت ترین سلسله اسلامی بوده است که 227 سال قبل از دولت صفوی  حکم رانی مینموده است این سلسله در طول تاریخ حکومتش جنگ طلبی و کشور گشایی های فراوانی داشته است که کشور ایران نیز در دوره حکومت های مختلف از این درگیریها برکنار نبوده است و شاهان حکومت گر ایران  از قبل از  دوره صفوی با این سلسله که خود را خلیفه مسلمین میخوانده است همواره به گونه ای در جنگ و ستیز بودند ،نکته قابل توجه اینکه تا قبل از دولت صفوی که یک دولت شیعی محسوب میگشت ،دولت های سابق که با دولت عثمانی دچار درگیری و مخاصمه بودند  با این دولت مذهب یکسانی نیز داشتند یعنی  هر دو دولت دارای مذهب سنی بودند ،هر چند دیدگاهها در این مورد متفاوت است ولی به نظر میرسد انگیزه اصلی دولت عثمانی برای به راه انداختن این جنگها تحت تابعیت بردن دولت های اسلامی زیر یوق خود به عنوان دولت برتر اسلامی بوده است .
(خلافت عثماني يا سلسله عثماني معمّرترين سلسله اسلامي به‌شمار مي‌آيد. در تاريخ اسلام از ميان سلسله‌هايي كه با عنوان خلافت حكم راندند، (چه سلسله‌هايي كه مستحق اين عنوان بودند يا نبودند، يعني سلسله‌هايي كه درواقع نظام سلطنتي داشتند و با نام خلافت حكومت مي‌كردند؛ زمامداراني كه خليفه ــ سلطان بودند.) ما مي‌توانيم از هفت سلسله مشهور خلافت ياد كنيم: خلافت راشده‏، خلافت اموي، خلافت عباسي، خلافت فاطمي، خلافت اموي  اندلس، خلافت عباسي قاهره  و خلافت عثماني. در ميان اين هفت سلسله كه با نام خلافت حكم راندند معمّرترين آنها خلافت عثماني است كه از حدود 680 ــ 1342.ق/1281 ــ 1924.م، يعني قريب به هفت قرن، حكم راندند و با چندين سلسله حكومتگر در ايران از ايلخانان مغول تا قاجار هم دوره بودند. به‌طور طبيعي سلسله‌اي كه چنين عمر طولاني داشته باشد و در چنين جغرافياي سياسيِ نقش‌آفريني در تاريخ حكم راند، خواسته ناخواسته از مهم‌ترين سلسله‌هاي حكومتگر در تاريخ اسلامي به حساب مي‌آيد.)[1]
شاه اسماعیل صفوی فردی متعصب در مذهب بود ،اما این همه علت لشگرکشی و جنگ اوریهایش نبود چرا که هدف سلطان عثمانی از جهانخواری فرقه خاص مذهبی نبود بلکه انها با قدرت طلبی شان به دنبال گسترش حکومتشان بودند و با مذهب خاصی در جنگ نبودند ،اما شاه اسماعیل نیز که در مذهب شیعه بسیار متعصب بود به این بهانه با دولت عثمانی که به مذهب سنی بود با تحریک این دولت به وسیله فداییان دولت خویش وارد جنگ شد .
(اسباب و عواملی که به برانگیختن سلطان عثمانی به لشکرکشی به ایران انجامید این بود که قزلباشان[2] در اناتولی به تحریک شاه اسماعیل شورش همگانی به راه افکندند و برای براندازی سلطنت سنیان و تشکیل سلطنت شیعی تلاش کردند، شهرها را ویران کردند و مردم را کشتار کردند و حتی یک شهر را به کلی از صحنه روزگار برافکندند. والی دیار بکر که قزلباش اهل اناتولی بود پیوسته به سلطلان سلیم نامه‌های اهانت آمیز می‌نوشت و او را به جنگ با خودش تحریک می‌کرد.[3] قزلباشان یقین داشتند که چنانچه بتواتند سلطان سلیم را به جنگ بکشانند برافکندن سلطنت عثمانی حتمی خواهد بود. همهٔ اینها سبب شد که سلطان سلیم که در آن زمان نیرومندترین ارتش روزگار را در اختیار داشت تصمیم بگیرد که به ایران لشکر بکشد؛ لشکرکشی که به شکست افتضاح آمیز قزلباشان و اشغال کردستان انجامید.[4] اگر قزلباشان در اناتولی آن همه فتنه و فساد نکرده بودند سلطان عثمانی هیچ‌گاه با ایران وارد جنگ نمی‌شد. علل و اسبابی که سبب شد سلطان سلیم توجهش را از اروپاگیری برگرداند و متوجه کشورهای عربی شود. به برکت قزلباشان صفوی سلطنت عثمانی تبدیل به خلافت عثمانی شد. ظهور قزلباشان و به راه افتادن جنگ ایران و عثمانی اروپا را از خطر حتمی افتادن به دست عثمانیها نجات داد. یعنی آنچه باعث شد که پیشروی اسلام در اروپا برای همیشه متوقف شود ظهور قزلباشان در ایران بود. سلطان سلیم نه تنها شیعه ستیز نبود بلکه نیمی از سپاهیانش از شیعیان بودند.).[5]
در دوره حکومت شاه عباس سلسله صفوی تجربه های بزرگی را پشت سر گذاشته بود،در واقع هوش و ذکاوت شاه موجب گشته بود تا این شاه جوان  از تجربه گذشتگان خود به خوبی بهره گیرد و در شرایط کارزاری که جدش ،شاه اسماعیل فراهم اورده بود به خوبی از عهده ان براید و در واقع این بود که پایه های دستگاه حکومتی صفوی مستحکم گشته بود هرچند که در این دوره شاه ایران صرفا در گیر با یک جنگ نبوده است بلکه جنگ با پرتقالیها نیز بر جنگ با عثمانی افزوده گشت و شاه ناچار بود تا بیاندیشد و راهی مناسب را برای دفاع از تاج و تخت و مرز و بومش انتخاب نماید.
(شاه عباس به خوبی دریافته بود که نبرد با قدرتهای غربی نظیر عثمانی و پرتغالیها متفاوت با جنگ با قدرتهای محلی شرقی است و شکست سپاههای آنها تنها در صورتی ممکن است که ارتش از سلاحهای آتشین و پیاده‌نظام جنگ آزموده برخوردار شود.[6]  سرپرسی سایکس از قول یک سیاح انگلیسی اوضاع را چنین نقل می‌کند: سپاه صفوی اکنون فنون جنگی را یاد گرفته و ۵۰۰ عراده توپ برنج و ۶۰هزار تفنگچی دارد، سپاه صفوی زمانی که شمشیر داشتند عثمانی از آنها می‌ترسیدند و حالا که ضربات آنها جدی تر و با صنایع جنگی آمیخته شده، مخوف شده‌اند.)[7]
 (در سال ۱۶۰۲ میلادی شاه عباس خود را آنقدر قوی دید که بتواند پنجه در پنجه قدرت اول نظامی دنیای قرن ۱۷ بیندازد بنابراین به سمت مناطق متصرفه عثمانی به راه افتاد و ظرف یک سال کلیه متصرفات آن کشور را باز پس گرفت .شکست سپاه عثمانی در نبرد ارومیه سبب تصرف مجدد آذربایجان، کردستان، بغداد، موصل، دیار بکر، گنجه، تفلیس و باکو شد و عثمانیان کلیه متصرفات خود را در ۳ دهه اخیر به سپاه صفوی بازگرداندند.)[8]
 
(عثمانیان که نمی‌خواستند شکست را از سپاه صفوی قبول کنند در ۱۶۰۷ سپاهی بزرگ به ایران فرستادند مرادپاشا فرمانده این سپاه بود اما این سپاه شکستی سخت از سپاه صفوی خورد، ۹ سال بعد در ۱۶۱۶ سلطان مصطفی خلیل پاشا را با ۶۰ هزار سوار به جنگ سپاه صفوی فرستادند وی علی‌رغم پیروزی‌های اولیه در تسخیر تبریز ناموفق بود. در ۱۶۲۳ عثمانی‌ها آخرین کوشش خود را با اعزام سپاهی مجهز به ۴ واحد بزرگ توپخانه برای بازپس گیری بغداد انجام دادند اما در تلاش خود ناموفق ماندند و چون نبرد ۶ ماه به طول انجامید در سپاه عثمانی شورش رخ داد و از این زمان به بعد زمان به شدت به زیان عثمانی‌ها پیش رفت چرا که حضور شخص شاه عباس در میان سپاه صفوی قدرت مدافعان بغداد را دوبرابر کرده و پس از ۷ ماه محاصره عملاً سپاه عثمانی روحیه خود را از دست داده و توسط نیروهای سپاه صفوی کاملاً منهدم گردیدند. نفرات باقی‌مانده سپاه عثمانی به دلیل گرسنگی هرگز موطن خود را ندیدند و در بیابانهای عراق و سوریه تلف شدند)[9].
پس از این شکست سپاه صفوی در تمام دوره سلسله صفوی در جنگ های با سپاه عثمانی فاتح این جنگ ها بوده است ،هرچند که مدت عمر این سلسله کمتر از دولت عثمانی بوده است  یعنی در واقع شروع و پایان دولت صفوی در میانه عمر دولت عثمانی قرار داشته است.اما با تمام این وجود دولت صفوی بر دولت عثمانی غالب بوده است به گونه ای که شاهان صفوی در دهه های پایانی عمر سلسله شان به نوعی دچار غفلت زدگی گشتند و همین غفلت زدگی عامل اصلی فروپاشیدن سلسله انها وشکست از دشمنی که اصلا انتظارش نمیرفت یعنی افاغنه به سرداری محمود افغان  شده بود.
 
 
 
 
 
 
 

تصوف:

تصوف، درویشی یا عرفان (نوعی طریقت اسلامی) روش زاهدانه بر اساس شرع و تزکیه نفس و اعراض از دنیا برای وصول به  حق و استکمال نفس است. تصوف در لغت پشمینه پوشی است و نسبت این جماعت بدلیل پشمینه پوشی است و این نشانه زهد بوده است. تصوف بیشتر با آداب طریقت همراه است در حالیکه عرفان مکتبی جامع و مطلق سلوک  معنوی و اعم از تصوف است و در بعضی موارد عرفان سلوک برتر دانسته شده است.[10]
مرحله شکل گیری در آغاز و بخصوص قرن دوم قمری با توجه به ساحت باطنی شریعت تصوف بی تکلف و زاهدانه شکل با حضور عارفانی چون: ابوهاشم کوفی (درگذشته ۱۵۰ ق)، سفیان ثوری (درگذشته ۱۶۱ ق)،  ابراهیم ادهم (درگذشته ۱۶۲ ق)، داود طایی (درگذشته ۱۶۵ ق)، شقیق بلخی (درگذشته ۱۷۴ ق)، رابعه عدویه (درگذشته ۱۸۵ ق)، فضیل عیاض (درگذشته ۱۸۷ ق)، معروف کرخی (درگذشته ۲۰۰ ق) که با توجه به ساحت باطنی شریعت تصوف و عرفان را شکل یافت.[11]
قرن سوم قمری، تصوف گسترش یافت و از آداب ساده زاهدانه گذشت و به محبت و خدمت به خلق گرایید و تعینات و ظواهر متعدد طریقت پیدا کرد و ابعاد علمی (متاثر از  فلسفه یونانی بخصوص در ارائه مفهومی وحدت وجود) را نیز محکم ساخت. در این قرن صوفیه در قالب یک فرقه و طبقه خاص اجتماعی با آداب خاص طریقت متشکل شدند و از سویی مورد انتقاد شدید فقها و متشرعان بودند. از جمله بایزید توسط متشرعان به عقیده اتحاد و حلاج به اعتقاد به حلول متهم شدند. از بزرگان صوفیه در سده سوم: حارث محاسبی، ذوالنون مصری، سری سقطی، بایزید بسطامی، سهل تستری، جنید بغدادی و حلاج می‌باشند.[12]
تصوف شیعی
قرن هشتم، تصوف علمی و مدون مورد توجه قرار گرفت و تصوف به تشیع نزدیک و با تصوف اهل سنت متمایز شد، از صوفیه شیعه، شیخیه جوریه در خراسان (پیروان شیخ خلیفه) و  سادات مرعشی در آمل (پیروان میرقوام الدین مرعشی) و صوفیه قزلباش و صفویه (پیروان  شیخ صفی الدین اردبیلی اردبیلی) از آن جمله‌اند. [13]
قرن یازدهم و دوره صفویه عده‌ای از علما چون مجلسی دوم و محقق قمی و ... صوفیه رارد می‌کردند اما شیخ بهایی، میر داماد، فندرسکی، ملا صدرا، مجلسی اول و فیض کاشانی فیلسوف و عارفان دین بودند و بنوعی به تصوف التفات می‌کردند اما از آداب طریقت و متظاهر تصوف بدور بودند. مخالفت بعضی علما با تصوف به طرد بعضی صوفیه انجامید. بعضی کتب در دفاع از تصوف هم نوشته آمد.[14]
 
 

صفویان و صوفیگری :

اولین فرد این خاندان «فیروز شاه زرین کلاه» می باشد که شخصی ثروتمند و آگاه به علوم مذهبی بوده است و گیلان را برای چراگاه احشامش انتخاب می کند. [15]
 (عوض) فرزند فیروزشاه بیشتر عمر خود را در روستای اسفنجان سپری می کند.[16]
(محمد) فرزند عوض نخستین نشانه های صوفیگری را از خود نشان می دهد و بعد از چند سال ناپدید شدن، در شمایل صوفیان (کلاه و ردای مخصوص صوفیان) باز می گردد. [17]
خواجه علی(نوه شیخ صفی الدین از نوادگان محمد فرزند عوض) در وصیّتش پسر خود یعنی «شیخ ابراهیم»(830- 851)، معروف به شیخ شاه را به جانشینی معرفی می کند. تنها اهتمام جدّی شیخ ابراهیم توسعه دایره مریدان صفوی در مدت 21 سال می باشد. در دوران او صفویه چنان پیشرفتی می کنند که مطبخ آنان مملوّ از ظروف و اوانی سیم و زر می باشد. او ادوار و شمایل شیخ پادشاهانه به خود می گیرد (تاریخ عالم آرای عباسی 1/ 17) و از راه فرستادن خلفا و داعیان بر اساس برنامه دقیق و منظم به انتشار دعوت صفویه می پردازد. [18] بعد از شیخ ابراهیم فرزندش «شیخ جنید» (851-865) جانشین او می گردد، این دوران، دوران دگرگونی اساسی طریقت صفوی و تبدیل آن به یک نهضت تمام عیار می باشد[19] ؛ «جنید و حیدر (فرزند او) به اتفاق در عرض پنجاه سال خط مشی دویست ساله خاندان صفوی را دگرگون کردند.در اثنای این نیم سده، صوفیان تدریجا تسبیح بر زمین گذاشتند و شمشیر به کف گرفتند. تساهل و مدارا که دستور صفویان[20]بود جای خود را به زورگویی و خون ریزی داد. با آن که اقدامات شبه نظامی و تدارک جهاد زاییدة فکر مرد بلند پروازی چون جنید بود اما متشکل ساختن صف های قزلباش یا سرخ کلاهان و یک شکل کردن و هماهنگ ساختن آنان را باید مرهون کوشش های پیاپی و پی گیری های بی دریغ شیخ حیدر دانست».[21] در فاصله سه پشت از عهد جنید تا اسماعیل واژه صوفی به هر کسی که مرید خاندان صفوی بود اطلاق می گردید و به همین سبب این واژه از راه نوشته های فرستادگان و نیز سایر جهانگردان بیگانه به زبانهای اروپایی راه یافت و حتی مضمون پاره ای از اشعار شاعران نامور انگلیسی شد تا جایی که بالغ بر دو سده هر جا سخن از پادشاه به میان بود وی را «صوفی بزرگ» می خواندند. در عین حال که پس از شیخ حیدر هنوز مراد از صوفی، هواخواه خاندان صفوی بود، میان صوفی و سرخ کلاه تفاوت بارزی پیدا شد؛ به این معنی که هواخواهان مبارز یعنی جنگ جویان ارادت کیش خاندان صفوی در شمار سرخ کلاهان آمدند و حال آن که لفظ صوفی فقط به گروه انگشت شماری چون صوفیان لاهیجی [22] که بواسطه ارادت ویژه ای که به خانواده صفویه از سایرین ممتاز بودند اطلاق گردید ... . مادام که جنبه روحانی نهضت به جا بود در داخل هر طایفة سرخ کلاه گروهی را صوفیان می نامیدند. رهبر صوفیان هر طایفه را خلیفه و رئیس تمامی صوفیان را «خلیفة الخلفا»، می خواندند ... دستورهایی را که مرشد کامل به خلیفة الخلفا می داد ابتدا از طرف آن بزرگ خلیفه به خلیفگان و سپس به صوفیان هر طایفه ابلاغ می شد ... حیدر، آن مرشد سختگیر آتشین مزاج و سنگ دل، این انضباط محض را به درجه ای رسانید که صوفیان و سرخ کلاهان سخن مرشد کامل را سخن خدا می دانستند. سفیر ونیز کاترینوزینو، در سفرنامه اش می نویسد که دایره نفوذ و قدرت شیخ حیدر به جایی رسیده بود که همگی پیروانش وی را خدای مجسم می پنداشتند (سفرنامه زینو ص 44) .[23]
شیخ جنید نخستین رهبری است که داعیه سلطنت دنیوی را ابراز داشت.[24] او سفرهای زیادی به آناتولی، قره مان و سوریه انجام داد [25] و صوفیان بسیاری از سوریه، روم و بین النهرین از جمله پیروان سابق شیخ بدرالدّین[26] را گرد آورد.[27] شیخ جنید آهنگ جنگ بر علیه مسیحیان ناحیه طرابوزان و گرجستان قفقاز را داشت ولی در سال 864 ناکام ماند .
در این زمان غالیان شیعه در صفوف پیروان طریقت صفوی از آناتولی و نهضتهای غالیانه آن منطقه وارد می شوند و رهبران جدید طریقت خود را جلوه گاه مستقیم خدا قلمداد می کردند. [28]
همچنین با نفوذ قبایل جنگجو و صحرا نشین ترک، درونمایه اصلی صفویه از دو بخش تشکیل می شود: تشیع غالیانه جنگجو و اندیشه جهاد با کافران .[29] مورخ دربار یعقوب بایندری هنگامی که اشاره به پیروان شیخ (جنید) می کند آنها را «ابلهان روم» می خواند و شاکی است که این «ابلهان» پس از آن که «لاشة» مرشد خویش را در میدان نبرد آغشته به خون دیده بودند وی را خداوند و فرزندش حیدر را پسر خدا می خواندند و اگر کسی سخن از مرگ جنید می گفت امید زندگی برایش باقی نمی ماند [30] این گرایش غالیگرانه تا به آنجا پیش می رود که « مردم به خصوص سواران قزلباش (شاه اسماعیل اول ) را مانند معبودی می ستودند، او را روئین تن و حتی فنا ناپذیر می دانستند و آماده بودند که خود را بدون اسلحه در نبردها برای او قربانی کنند. اشعار مذهبی شاه اسماعیل که تحت عنوان ختایی در میان صوفیان گسترش یافته بود، ریشه های این تعصب تقدس را آشکار می سازد.[31]
پروفسور مینورسکی با بررسی دقیق سروده های شاه اسماعیل نشان داده که سروده های مذکور سبک صوفیانه و افراطی بسیاری از باورداشتهای مذهبی شیعه را شامل می گردد و خاطر نشان ساخته که ادعای اسماعیل مبنی بر الزام هواخواهانش به «کرنش، خضوع» (سجده، سجود) در برابر او، در حکم دعوی متکبرانه حقوق ااهی است ... .[32]

صفویان و تشیع :

 
 
در کتاب عمدة الطالب فی انساب آل ابی طالب که نام و شجرة نسب همة کسانی را که به گونه ای، نسبت به علی (ع) می رسانند، آورده است، از شجرة نسب شیخ صفی الدّین سخنی به میان نمی آید».[33] 
دلایل شیعه نبودن شیخ صفی؛[34]
1-تفسیر غیر شیعیانه او از آیه ابلاغ ( صفوة الصفا ص 141 )
2-تفسیر غیر شیعیانه او از آیه «الراسخون فی العلم» (صفوة الصفا ص 146)
3- اشاره او به کتابهایی مانند احیاءالعلوم و اربعین غزالی و عوارف المعاریف سهروردی و مرصاد العباد نجم الدین رازی (م 645) ولی از هیچ کتاب شیعی نام نمی برد.
حمدالله مستوفی شیخ صفی را سنّی شافعی معرفی می کند. ( تاریخ گزیده ص 92)[35]
دکتر پروین ترکمنی آذر نیز از مرحله آشتی مذهبی نام می برد و شیخ صفی را نه شیعه و بلکه مایل به تشیّع معرفی می کند: « ... مسلم است که از زمان «شیخ صفی الدّین اردبیلی»، که همزمان با ایلخانان می زیسته، تا زمان شاه اسماعیل، وضع سیاسی- مذهبی جامعه ایران به مرحله آشتی مذهبی تسنّن و تشیّع، آن هم در مسیری متمایل در جهت تشیّع قرار گرفته بود ... نمونه ای از آشتی مذهبی در این دوره، در ورود «شیخ صفی الدّین» شافعی مذهب به محضر درس «شیخ زاهد گیلانی» شیعی مذهبی تجلی دارد. «شیخ صفی الدّین»، نه تنها شاگرد «شیخ زاهد گیلانی» بود، بلکه در مراوده علمی - مذهبی، داماد و جانشین او نیز شد. « زمانه و دوره زندگی «شیخ صفی الدّین»، دیگر، زمان استبداد فکری و مذهبی نبوده و او در دوره تساهل و تسامح دوره ایلخانان می زیسته؛ به خصوص این که وی هم دوره «غازان» بوده که شیعیان را مورد توجه قرار داده بود و خود نیز تمایلات شیعی داشت، پس تقیه در این زمان، وجهی نداشته است ».[36] 
این نکته هم قابل توجه است که « ازدواج شیخ صفی الدّین با دختر شیخ زاهد گیلانی، باعث شد فرزندان شیخ صفی الدّین از طرف مادر با تربیتی شیعی پرورش یابند».[37] 
خواجه علی( فرزند صدرالدّین فرزند شیخ صفی الدین)، نخستین فرد این دودمان است که به طور آشکار به اصول عقاید شیعیان امامی توجه می کند؛ وی معروف به علی سیاه پوش است که دلیل این سیاه پوشی را به خاطر عزاداری بر مظلومان آل علی (علیه السلام) بیان می دارد. [38]

از جمله دلایل تمایل صفویان به تشیّع شفاعت «خواجه علی» از اسیران تیمور معرفّی شده است که منجر به کوچ نشینی شیعی می گردد؛ « بی گفت و گو یکی از علل آشکار فزونی پیروان صفویّه آن است که به هنگام لشکر کشی تیمور در آسیای صغیر عده زیادی به اسارت در آمده بودند که بواسطه شفاعت خواجه علی آزاد گردیدند. پاره ای از این اسیران آزاد شده خود کسان یا فرزندان کسانی بودند که به خاندان شیخ صفی ارادت می ورزیدند و یحتمل برای زیارت به اردبیل می رفتند. اقدام خواجه علی مسلّما شالوده ایجاد کوچ نشینی شیعی مذهب را در ناحیه آناتولی ریخت که بعدا در زمان شیخ حیدر و شاه اسماعیل در استقرار کیش امامیان و تأسیس دولت صفوی مؤثر افتاد ... صد سال بعد وجود همین کوچ نشینی بزرگ شیعی در خاک عثمانی موضوع نقار شدیدی میان شاه اسماعیل و سلطان سلیم و منجر به قتل عام چهل هزار تن شیعه امامی گردید ».[39] 
(پروفسور لمبتون)، دلیل اتخاذ مذهب شیعی توسط صفویان را سیاسی، و برای ایجاد وحدت در برابر عثمانی می داند؛ « به گونه نسبی و نه مطلق، ظاهرا صفویه برای تشخیص ممالک خود از امپراتوری عثمانی و ایجاد حس یکپارچگی در میان اتباعشان، شیعیگری را مذهب دولتی قرار داده اند. برقراری گونه ای از تشیع مبارزه طلب در ایران، تهدید سیاسی برای امپراتوری عثمانی محسوب می شد ».[40]  به طور کلّی موارد زیر به عنوان انگیزه های سیاسی صفویّه برای گرایش به تشیّع معرّفی گردیده است: [41]  
1-اتخاذ مذهب تشیع از سوی صفویان سبب می شد که آنها توان یک ایدئولوژی مذهبی پویا را به خدمت دولت جدید در آورند و به این ترتیب به دولت جدید این قدرت را میداد که بر مشکلات اولیه غلبه کند .
2-اتخاذ این عمل ، متمایز آشکاری بین دولت صفویه و امپراطوری عثمانی که قدرت عمده جهان اسلام در قرن دهم بود به وجود آورد ، و از این طریق به دولت صفوی هویت ارضی سیاسی دهد .
3-برقراری تشیع اثنی عشری به عنوان مذهب رسمی کشور توسط صفویه ایجاد آگاهی بیشتری نسبت به هویت ملی و بدین طریق ایجاد دولت متمرکز تر و قوی تر می شد .

 

سیاست صفویان در بکارگیری فقهاء و کنار زدن صوفیان جهت تحکیم بیادهای حکومتشان:

(نفوذ عميق تصوّف در خانقاه اردبيل، مانع از پا گرفتن دولت بود، چون ماهيّت دولت، قدرت است و سياست، اما ماهيّت تصوّف، انزواست و زهد. كم كم خانقاه اردبيل از محراب فاصله گرفت و به تخت تمايل يافت. به همين مقدار و به صورت طبيعي از تصوّف فاصله گرفت. براي رسيدن به قدرت، چاره‌اي جز دوري از تصوّف نبود. اما چه بايد مي‌كرد كه تصوّف عصاي دستش بود. چندي تلاش كرد اين دو را حفظ كند اما به صرف تشكيل دولت، تناقض آغاز شد. مي‌بايست كشور را با فقه اداره مي‌كرد نه با زهد. فقه، اهل عمل است و زهد صوفيانه فارغ از عمل. دين تصوّف، به درد زندگي فردي مي‌خورد و وقتي هم صورت جمعي به خود مي‌گيرد، به يك حزب منحط تبديل مي‌گردد در حالي كه فقه، نظام‌ساز است. صفويان صوفي خيلي زود اين را درك كردند و به سرعت تصميم به تغيير مسير گرفتند. در اينجا بود كه صوفيان صافي طريقت به كنار رفتند و فقيهان صدرنشين و قاضي و شيخ‌الاسلام جايشان را گرفتند. طهماسب مي‌گفت: من فقط عالم جبل عاملي مي‌خواهم. عالمان ايراني مشتي كلام و فلسفه و هيأت ‌و نجوم مي‌دانند. اينها به درد اداره مملكت نمي‌خورد ... جماعت جبل عاملي يا به طور كلي مخالف تصوف بودند، يا مانند شيخ بهايي، صورتي رقيق شده از آن را كه بيشتر جنبه ادبي و اخلاقي و عبادي داشت، حفظ مي‌كردند. ده‌ها كتاب و رساله بر ضد صوفيان نوشته شد و در اين كار فقيهان جبل عاملي پيشگام بودند. صد البته بايد شيخ بهايي را استثنا كرد كه شاه عباس را در بازگشت از سفر مشهد بر سر قبر «بايزيد بسطامي» مي‌برد. اما او هم فقيه دستگاه صفوي بود و دوش به دوش شاه عباس، كه ريشه قزلباشان را از اساس برافكند. مجلسي اول و فيض هم تا زماني پيرو مكتب او بودند ).[42]

( شاه ( عباس اول) شروع به کاستن قدرت قزلباشان در داخل کشور کرد و به جای آن لشکری با تجهیزات نو و متشکل از نجبای جوان ( نجیب زادگان)، که اغلب قفقازی بودند، بوجود آورد ).[43]  
این مبارزه تا جایی ادامه پیدا کرد که در دوره سلطان حسین مبارزه با صوفیان جزو سیاست مذهبی رسمی مقامات دینی می شود.(49) برخی از محققین قائل به این مطلب می باشند که «نابودی عصبیّت صوفیانه» دلیل اصلی زوال دولت صفوی می باشد.[44]

ارتباط سه شاخصه ؛درگیری با دولت عثمانی ،انتخاب ایین تشیع و فرقه صوفی با وقف در دوره صفوی :

در دوره صفوی به علت اینکه تشیع به عنوان ایین رسمی در کشور انتخاب شد دایره حکومت نیز متمرکزتر و قوی تر گشت و اگاهی بیشتری نسبت به هویت ملی در کشور ایجاد شد ،در این دوره شاهد مهاجرت شیعیان از نقاط مختلف در خارج از کشور به ایران میباشیم و همچنین سنی هایی که ساکن ایران بودند از ایران به کشور های دیگر مهاجرت نمودند ،این عامل تمرکز مذهبی بیشتری در کشور ایجاد نمود ،حضور علماء جبل عاملی نیز جهت مثبتی به اداره کشور داد ، شاهان صفوی دست دخالت این علماء را در اداره کشور باز گذاشتند و علماء مدبّر با تدبیر و کیاستی که در اداره کشور داشتند عواملی را که سبب توسعه و رونق کشور بود رونق بیشتری بخشیدند ،که وقف را میتوان از زمره این عوامل بر شمرد .در واقع با ایجاد مذهب مرکزی هویت ملی نیز ایجاد گشت که این هویت ملی تاثیر فراوانی در رشد و توسعه فرهنگ های مذهبی نهاد که بدان واسطه کشور در مقابل دشمنان داخلی و خارجی بسیج شد .     
 
 
صفویان از قبل از تشکیل سلسه صفویه به واسطه صوفی گری در میان مردم از نفوذ بالایی برخوردار بودند اما بعد از تشکیل حکومتشان همین صوفی گری از عوامل تضعیف شان گشته بود بدین واسطه انها مجبور بودند تا این فرقه را از میان بردارند .همچنین یکی از دلایل انتخاب مذهب شیعه به عنوان مذهب رسمی در کشور ،دادن هویت ارضی سیاسی به حکومتشان بوده است که بدین طریق با برانگیختن حس انتقام دولت عثمانی و تحریک مذهبی جهت جنگ از عواملی بوده است که شاه اسماعیل صفوی برای قدرت نماییش از انها استفاده نمود وشاهان دیگر صفوی نیز راهی که برای افزودن بر قدرتشان گسترده شده بود را ادامه دادند ،مهمترین سیاستی که صفویان در پیش برد اهدافشان در پیش گرفته بودند به کارگیری عالمان فقهی بود ،عالمان دینی از سیاستهای مذهبی جهت پیشرفت و توسعه حکومت صفویان بهره میگرفتند. 
 
 
در واقع با ایجاد دولت متمرکز صفوی با مذهب شیعه شور و هیجانی در میان خاندان صفوی و هواداران انها برپا گشت ،شرایط برای رشد و توسعه مهیا شد ،به کار گیری عالمان در رشد و توسعه مذهب و فرهنگهای دینی و بهره گیری از این فرهنگها جهت توسعه داخلی و خارجی بسیار موثر بوده است ،در این دوره با مطالعه وقف نامه ها شاهد وقف هایی با جهت های مذهبی از جمله وقف برای روضه خوانی حضرت سیدالشهداء  ،وقف جهت پرورش طلاب علوم دینی با مذهب شیعه ،وقف جهت ترویج مذهب شیعه  ،از موقوفاتی میباشند که دارای گستردگی بالایی بودند و هزینه بسیار بالایی را نیز میطلبیدند که فقط از توان اقشار پردرامد جامعه برمی امد تا چنین نیت های پر خرجی را به اجرا دراورند ،شاهد میباشیم که در دوره صفوی در پایتخشان (اصفهان ) رقبه ای که وقف نباشد یافت نمیشد و وقف در این دوره به مثابه یک فرهنگ زمینه ای در امده بود.
در این دوران  وقف رونق و رواج فراواني يافت و علاوه بر مردم عادي و متمولين، شاهان صفوي نيز اموال فراواني را به جرگه موقوفات افزودند. در اين دوران ماهيت مذهبي سلسله صفويه و تعصب آن ها براي مبارزه با دولت عثماني و به کارگيري علماء دين در مناصب کليدي دولت سبب تحول نوع و مصارف موقوفات گشت. در واقع دوره صفوی را میتوان نقطه عطفی در تاریخ وقف ایران دانست .به طور کلی میتوان شاخصه های اصلی ترویج فرهنگ وقف را در موارد زیر  برشمرد :
"نقش عالمان دینی
جهشی نوین در مدیریت اوقاف
دین و اثرات رایج ان
اعطای معافیت از مالیات
ثبات سیاسی 
که در ذیل به توضیح ان می پردازیم 
1-نقش علماء در ترویج فرهنگ وقف در دوره صفوی:
در اين دوره به ترغيب عالمان ديني اغلب خاندان سلطنتي از زن و مرد و امرا و بزرگان کشوري و لشکري از خود موقوفات بسياري به يادگار گذاردند و چنان در انجام اين کار خير اجتماعي به رقابت افتادند و بر يکديگر سبقت مي گرفتند که املاکي در شهر اصفهان يافت نمي شد مگر آن که وقف شده بود. از انجایی که شاهان صفوی به حکومت مذهبی گرایش داشتند و مذهب شیعه را نیز در این دوره ترویج داده و به عنوان مذهب رسمی کشور انتخاب نمودند به دنبال تمایلات و گرایشات مذهبی شان از عالمان بزرگ و بنام دینی نیز در مناصب کلیدی کشور همکاری میگرفتند حتی در برخی موارد از جمله شاه عباس اول و شاه عباس ثانی ،عالمان بزرگ و مجتهدین وقت مسئولیت صدر اعظمی شاه نیز را برعهده داشتند به عنوان مثال خلیفه سلطان ،عالم دینی و مجتهد وقت که به طور ناپیوسته وزارت سه پادشاه  عباس اول ،صفی اول و عباس ثانی را بر عهده داشت این گونه به کار گیری ها تاثیری شگرف در گسترش موقوفات در دوره صفوی داشت چرا که این عالمان بزرگ هم در شاه و خانواده سلطنتی وهم در امرا و بزرگان لشگری و کشوری و هم در طبقات و اقشار دیگر جامعه از تاثیر و نفوذ بالایی برخوردار بودند .
(در اين دوران ماهيت مذهبي سلسله صفويه و تعصب آن ها براي مبارزه با دولت عثماني و به کارگيري علماء دين در مناسب کليدي دولت سبب تحول نوع و مصارف موقوفات گشت. در اين دوره تشکيلات مستقلي براي اداره موقوفات زير نظر صدر به وجود آمد که نمايندگاني در همه شهرهاي بزرگ به نام وزير اوقاف داشت و نظارت بر اوقاف بر عهده آن ها بود  و اين توجه موجب گسترش کاروانسراها، رباط ها، تکيه ها، امامزاده ها و آب انبارهاي وقفي در اين دوره گرديد)[45].
 
 

2-مدیریت اوقاف در دوره صفویه

در اين دوره تشکيلات مستقلي براي اداره موقوفات زير نظر صدر به وجود آمد که نمايندگاني در همه شهرهاي بزرگ به نام وزير اوقاف داشت و نظارت بر اوقاف بر عهده آن ها بود و اين توجه موجب گسترش کاروانسراها، رباط ها، تکيه ها، امامزاده ها و آب انبارهاي وقفي در اين دوره گرديد .براي هر يک از مقامات کشوري و لشکري، وزراء و مستوفيان، مسئوليتي خاص معين شده بود اداره امور اوقاف ايران نيز به يکي از بزرگان که هم جنبه روحاني و هم جنبه ديواني و اداري داشت واگذار شده بود. متصدي اين مقام بنام صدرالصدور و وزير اوقاف و مستوفي موقوفات خوانده ميشد.
در کتاب تذکرة الملوک[46] که درباره تشکيلات و سازمان اداري و مشاغل و مناصب دوره صفويه نوشته شده است .مینورسکی  درباره کيفيت اداره امور اوقاف چنين مينويسد:   در بيان شغل صدارت خاصه و عامه - لازمه منصب مطلق صدارت تعيين حکام شرع و مباشرين اوقاف تفويضي... و متوليان و حفاظ و سايرخدمه مزار ها و مدارس و مساجد و بقاع الخير و وزاري اوقاف و نظار و مستوفيان و ساير عمله سرکار موقوفات... با اوست«. [47]
به دلیل اهمیت و وسعت موقوفات اصفهان، وزیر مخصوصی وجود داشت که معروف به «وزیر فیض آثار»  بود که اوقاف محالّ اصفهان (دهات و زمین­های موقوفه پادشاهان صفوی ) را اداره می­کرد و اداره خاصی به نام «دفتر موقوفات» وجود داشت که همه مستوفیان، متصدیان، متولیان و مباشران موقوفات، برای حسابرسی و ممیزی به آن دفتر مراجعه می­کردند. از وظایف فیض آثار، این بود که به فعالیت­های کشاورزی زمین­های موقوفه، نظارت کند و در آبادی قنوات، باغ­ها، آسیاب­ها و به­طور کلی مستغلات، مراقبت دائم به عمل آورد تا در جمع­آوری عواید موقوفات و مصارف آنها طبق شرایط واقف عمل شود. وی در توسعه کشاورزی و آبادانی محالّ اصفهان اهتمام خاصی مبذول داشت. (عالم­زاده، هادی)[48] 
از آن­جایی که موقوفات در دوره صفویه رشد چشم­گیری داشته است، این سؤال مطرح می­گردد که مدیریت آنها به چه صورت بوده است. مقام صدر از مهم­ترین مقامات مذهبی بوده و در عصر چند تن از پادشاهان صفوی تحولاتی داشته است. برای مثال، در زمان شاه اسماعیل اول یکی، از ارکان­های دیوانی به حساب می­آمد. وظیفه اصلی مقام صدر، رسیدگی به درآمدهای مالی و به مصرف رساندن آنها طبق نیّات واقفان بود.  اداره امور اوقاف در ولایات، با مستوفی مخصوصی بود که «مستوفی موقوفات» نامیده می­شد. این مقام مسئول که توسط شاه انتخاب می­گردید، دارای وظایفی از جمله: رسیدگی به حساب رعایا، مستأجران و صدور مفاصا حساب برای آنها بود. استفاده از عواید موقوفه­ها از نظر مدت زمانی به دو گونه بود : مادام­العمر و یا موقت که در صورت موقت، معمولاً سالی یک­بار از طرف دفتر محاسبات به افراد داده می­شد. اگر دفتر موقوفات از مستمری­بگیران ناراضی بود، وی را با  بازپس گرفتن اسناد وقف­نامه، از دریافت مستمری محروم می­کردند (عبادی، 1386)[49].
 
 3-اموزه های دینی و وقف:
 دوره صفويه که اوج رواج  تفکر مذهب شيعه در سرتاسر ايران بوده است را بايد نقطه عطفي در فرهنگ وقف در ايران و اوج اعتلاي اين سنت حسنه دانست. خاندان صفوي به تبعيت از عالمان و انديشمندان زمان خود آن چنان فرهنگ وقف را در ميان مردم رايج ساختند که ديگر وقف مختص مالکان بزرگ و ثروتمندان نبود بلکه بيشتر مردم نيز بنا به وضع مال خود در اين امر خير شرکت مي کردند.
در اواخر دوران صفويه و عصر حکومت شاه سلطان حسين) ۱۱۰۵ تا1135 ه . ق(، کليه اراضي و املاکي که شرعاً ممکن بود وقف شود، جزو موقوفات قرار گرفته بود، و اين باعث شد که جهت پشتوانه مالي براي مدارس و مساجد اصفهان حتي در شهرهاي ديگر، مانند کاشان و يزد و ... زمين و يا ساير مستغلاّت را خريداري کنند و آن ها را جزو موقوفات آن اماکن قرار دهند که تاکنون نيز در آن حدود موقوفاتي به نام مساجد و مدارس صفويه موجود است. (تاريخچه اوقاف اصفهان، ص ۳۳۹)
وقف یک نهاد امضائی در دین اسلام محسوب میشود و در قران کریم  نیز ایه ای که مستقیما به امر وقف اشاره داشته باشد نیامده است بلکه به اشکال مختلف در ایات مبارکه از صدقه ،احسان ،انفاق ،قرض الحسنه به عنوان امر خیر یاد شده است ، در ایه 76 سوره مریم از نیکی هایی یاد شده است که نزد خداوند محبوب تر است و ان نیکیهای ماندگار میباشد : و خداوند كساني  را كه هدايت يافته اند بر هدايتشان مي افزايد، و نيكي هاي ماندگار، نزد پروردگارت از حيث پاداش بهتر و خوش فرجام تر است.
ودر سوره ال عمران ایه 92 میفرماید: هرگز به نيكوكاري نخواهيد رسيد تا از آنچه دوست داريد انفاق كنيد؛ و از هر چه انفاق كنيد قطعا خدا بدان داناست.
و در روایت معروفی از حضرت رسول اکرم (ص) امده است : اذا مات ابن آدم انقطع عمله الا من ثلاث ؛ ولد صالح يدعوله بالخير و علم ينتفع به و صدقة جارية[50] یعنی با مرگ انسان اعمالش پایان میپذیرد مگر در سه مورد فرزند صالح که دعوت به خیر کند ،علمی که سود بخشد و صدقه ای که قطع نگردد و جاری باشد که وقف میتواند بهترین مصداق صدقه جاریه محسوب گردد
 

4-اعطای معافیت از مالیات:

در برخی از دوره­ها، املاک وقفی از پرداخت مالیات معاف بودند. هربرت بوسه به فرمان­هایی مربوط به اعطای وظیفه موقوفات به روحانیان اشاره می­کند(فوران، جان،مقاومت شکننده تاریخ تحولات ایران)[51]  در سندی که به سال 948قمری بازمی­گردد، به فرمان معافیت مالیات برای موقوفات املاک حرم حضرت معصومه(س) صریحاً تأکید شده است. در این دسته از املاک معاف از مالیات، املاک متولیان (تعدادی از آنها سادات قم بوده­اند) و یا افرادی که به نحوی  وظایفی در این مکان­های مقدس داشته­اند، شامل معافیت مالیاتی می­شدند. به دلیل اهمیت و گستردگی موقوفات اصفهان، مدیریت آن به شخص مورد اطمینانی محوّل می­شد. برای مثال، در زمان سلطنت تهماسب اول، همواره دو روحانی وظیفه اداره موقوفات را  در مقام صدر به عهده داشتند. این پادشاه مقامِ تولیتِ موقوفاتِ وسیعی را به سیدحسین خاتم­المجتهدین بخشید. روحانیان در این دوره، به دلیل املاک و مستغلاتی که به واسطه مقام صدارت و تولیت  موقوفات کسب کردند، به ویژه در ولایاتی مانند اصفهان و آذربایجان، در سلسله­مراتب بالایی از نظر درآمد در جامعه قرار گرفتند. ( کٌرزن، جرج ناتانیل)[52]،  از این رو، زمینه گسترده­ای برای کمک به مکان­ها، مراسم و آیین­های مذهبی فراهم شد.
ثبات سیاسی:
 
مسأله ثبات سیاسی را نیز که در دوران صفویه پدید آمد نباید فراموش کرد . این ثبات طولانی مدّت زمینه ای مناسب برای توسعه و گسترش بسیاری از نهادهای اجتماعی و فرهنگی در جامعه ایجاد کرد که بدون آن تصور گسترش وقف محال به نظر می رسد. در سایه امنیت و آسایش این دوره بود که اقتصاد رونق گرفت، تجارت فعّال شد و هنر و معماری شکوفا گشت و در نهایت در سایه همین آرامش بود که فرصتی برای امور فرهنگی و از جمله وقف اموال برای اشاعه آیین تشیع حاصل آمد که خود تقویتی عظیم از دولت صفوی بود.
این مدّعا با نگاهی به وقف نامه ها و تاریخ تراکم موقوفات به آسانی ثابت می شود. از لحاظ زمانی هر چه از دوره اولیه صفوی، که زمان کشورگشایی ها و معارضه با همسایگان خارجی و یاغیان داخلی است، فاصله می گیریم، بر تعداد موقوفات افزوده می شود؛ و در نهایت تراکم عمده وقف را در سال های پس از 1000 ق که دوران تحکیم و تثبیت است شاهد هستیم.(احمدی،در باب اوقاف صفوی)


 
 


[1] امير اردوش ،محمد حسین ،نشريه زمانه- ماهنامه انديشه و تاريخ سياسي ايران معاصر- : سال پنجم، شماره 50، آبان 1385، ص 4-12
HTTP://WWW.ZAMANEH.INFO/
 
[2] بعد از اینکه صفی الدین از دنیا رفت ،فرزندش صدر الدین و بعد از او خواجه علی سیاهپوش به مقام شیخ طریقت رسید ؛ خواجه علی به خاطر اینکه رنگ سیاه را نشانه ای برای سوگواری شهدای ائمه قرار داد ، ملقب به «خواجه علی سیاهپوش» شد! [روزگاران ص 643 (بنیاد فرهنگ ایران -تهران)

در دوران خواجه علی ، امیر تیمور جهانخوار! به ترکیۀ کنونی حمله برد و دو هزار جوانی که از آن سرزمین به اسارت گرفته بود با اشارۀ خواجه علی آزاد کرد و و برای خوش آمد دستگاه صوفیۀ اردبیل آن اسیران را به خواجه علی هدیه داد[زبده التواريخ، ص: 44 ، محمد محسن مستوفى‏ ؛بنياد موقوفات دكتر محمود افشار _تهران،ط1 »و «عالم ‏آراى شاه ‏اسماعيل، متن، ص: 21 ، مولف ناشناس ؛ انتشارات علمى و فرهنگى‏ _تهران؛ط2 » و «عالم آراي صفوي، ص: 18-19، به کوشش يد الله شکري، انتشارات بنياد فرهنگ ايران_تهران،1350»] ؛ آن برده ها که غالباً شیعیان غالی بودند با نام صوفیان روملو در ردیف فدائیان دستگاه صفویه قرار گرفتند[روزگاران ص 644 پیشین] و اینجا بود که بذر سربازان قزلباش کاشته شد که بعدها هستۀ اولیۀ لشکر شیخ جنید و سپس شیخ حیدر و پس از او شاه اسماعیل را تشکیل دادند.

 
[3] قزلباشان در ایران، امیرحسین خنجی، صص ۱۹۴-۱۹۰
[4] همان، صص ۱۹۴-۱۹۰
[5] همان، صص ۱۹۴-۱۹۲
[6] همان
 [7]  دانش نامه ازاد؛ تاریخ ایران، سرپرسی سایکس، ص ۱۸۴-۱۷۰
[8]    دانش نامه ازاد ؛نشریه وطن یولی شماره پانزدهم
16  همان
[10]سید ضیاء الدین سجادی ،مقدمه ای بر عرفان و تصوف، 8.
 
 [11]   همان ، 50.
 
[12]  سید ضیاء الدین سجادی ،مقدمه ای بر عرفان و تصوف ، 56.
 
  [13]  همان، 159.
 
  [14]   همان ، 164.

 

[15]    مظفری زاد ،امیرحسین ؛تصوف سیاسی ،تشیع صفوی ،تاریخ تشیع ،پایگاه های اینترنتی راسخون ،1392  ؛ صفوة الصفا ص 12
 
   [16]    همان ؛ روضات الجنان و جنات الجنان 1/227
 
 [17]    همان ؛ صفوة الصفا ص 12 - جهانگشای خاقان: تاریخ شاه اسماعیل ص 7 و 8)
 
[18]   همان ؛دنباله جست و جو ص 72
     [19]     همان؛ لبّ التواریخ ص 238- خلاصة التواریخ 2
[20]    همان ؛ ظاهرا باید صوفیان باشد
[21]    همان ؛ تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران (از مرگ تیمور تا مرگ شاه عباس )؛ ابوالقاسم طاهری ص 164

 
[22]    همان ؛ نک: عالم آرای عباسی ص 622
 [23]    همان ؛ تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران (از مرگ تیمور تا مرگ شاه عباس )؛ ص 166- 167

 
 [24]    همان ؛ لبّ التواریخ ص 238- خلاصة التواریخ  2

 
[25]   همان ؛ عالم آرای شاه اسماعیل ص 24
 [26]    همان ؛ او متهم به الحاد بود و در سال 818 توانست نهضت بزرگی با درویشان ترتیب دهد که سلطان محمد عثمانی به سختی توانست بر آن چیره آید.

 
 [27]   همان ؛ تشکیل دولت ملی؛ هینتس ص 23
 [28]  همان ؛ پیدایش دولت صفوی ص 153)
 
[29]   همان ؛ اسلام در ایران؛ پطروشفسکی ص 338
  [30]    همان ؛ عالم آرای امینی ص 65 و 66 ؛ تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران (از مرگ تیمور تا مرگ شاه عباس )؛ ابوالقاسم طاهری ص 163

 
  [31] ا  همان ؛  ایران صفوی ( از دیدگاه سفرنامه های اروپاییان )؛ دکتر سیبلا شوستر والستر؛ دکتر غلامرضا ورهرام؛ امیر کبیر؛ ص 11

 
  [32]     همان ؛ تحقیقاتی در تاریخ ایران عصر صفوی (مجموعه مقالات)؛ راجر. م. سیوری؛ عباسقلی غفاری فرد ص  - 104
[33]    همان ؛ مهاجرت علمای شیعه از جبل عامل به ایران در عصر صفوی ص 39 و 40
      [34]    همان ؛ تشیع و تصوف ص 374

 
[35]    همان ؛ مهاجرت علمای شیعه از جبل عامل به ایران در عصر صفوی ص 40
    [36]   همان ؛تحقیقاتی در تاریخ ایران عصر صفوی (مجموعه مقالات)؛ 334
[37] همان
   [38]    همان ؛ تاریخ سیاسی و اجتماعی ایران؛ طاهری ص 135
 
[39]   همان ؛ تاریخ سیاسی و اجتماعی در ایران (از مرگ تیمور تا مرگ شاه عباس ص 161 و 162

 
   [40]   همان ؛ تحقیقاتی در تاریخ ایران عصر صفوی (مجموعه مقالات)؛ راجر. م. سیوری؛ عباسقلی غفاری فرد ص 95

 
[41] http://daneshnameh.roshd.ir
 [42]    همان ؛مقاله داستان غلبه فقیهان بر صوفیان؛ رسول جعفریان؛ thbnak.ir
[43]    همان ؛ ایران صفوی آاز دیدگاه سفرنامه های اروپائیان ص 19
   [44]    همان ؛مقاله داستان غلبه فقیهان بر صوفیان؛ رسول جعفریان؛ thbnak.ir

 
[45] وقف میراث جاویدان ،1393،شماره 85،ص58
[46] اين کتاب در سال ۱۹۴۳ به وسيله مستشرق نامي مينورسکي در کمبريج به چاپ عکسي رسيده و ترجمه آن با حواشي و تعليقاتي به زبان انگليسي به وسيله ناشر بر آن اضافه شده است، متن فارسي آن در سال ۱۳۳۲ به کوشش آقاي دبير سياقي در تهران چاپ شده است
[47] تذکرة الملوک ،فصل ۲، باب ۱
 
 
[49] عبادی، صادق، ساختار وقف در جهان اسلام،تهران، چاپ اول، اسوه، 1386
[50] بحارالانوار، ج 2، ص 22، ج 77، ص 124.منبع :میراث جاویدان
 
[51] ( از سال 1500میلادی مطابق با 789شمسی تا انقلاب )، ترجمه احمد تدین، تهران، چاپ ششم، مؤسسه خدمات فرهنگی رسا، 1385)
[52] ایران و مسأله ایران، ترجمه علی جواهرکلام، تهران، چاپ سوم، ابن سینا، 1347