مصاحبه با آقای اعیانی و آقای کرامتی

                                               
                                         
پژوهش ها در زمینه وقف و خیرات در میان جامعه ایرانی بیانگر این است که ظرفیت بالایی در این عرصه در جامعه ما وجود دارد که با برنامه ریزی صحیح می توان از هدر رفت این نیروی عظیم جلوگیری نموده و با بهره گیری به جا از این منبع سرمایه انسانی به درستی بهره مند شد. در این خصوص پای صحبتهای پژوهشگران در حوزه وقف نشسته ایم :
برخی معتقدند که وقف دچار نوعی تغییر در جامعه شده است وعلت آنرا در بی اعتمادی  بی علاقگی و یا عدم تبلیغ درست برای انجام وقف در بین مردم دانسته اند. شما این مساله را چگونه تحلیل می کنید ؟
آقای کرامتی : چیزی که ما فهمیدیم این هست که بی اعتمادی بعضا وجود دارد و  رد پای انرا در جاهای مختلف می بینیم ، با  سوالهایی می توانیم به آن بپردازیم، مثل اینکه ایا ظرفیت وقف در جامعه از بین رفته؟یا علاقه و میل به انجام وقف در بین مردم نیز از بین رفته است؟ یا نه تمایل هست اما بی اعتمادی اجازه بروز وقف در اجتماع را نمی دهد؟در باره بحث اول که آیا تمایلش هست یا نیست آیا توانش هست ؛ چند تا نکته به ذهن می رسد . ما بررسی کردیم در کشور های مشابه، در کشور هایی که بی دین هستند یا در دینشان وقف به این معنای که ما می بینیم تعریف نشده مثلادر کشور امریکا، در امد  جاری دانشگاهها می تواند از محل درامد  وقف و هدیه و خیریه و ارث و چیزهای مشابه آن تامین شود . در ایران برای سال 92 ویا 93 ، امارها که امارهای بالایی نیزبوده است، اینها همه نشان می دهد که در واقع پتانسیل خیلی بالایی وجود دارد و هنوز هم قابل استفاده است، ما پانزده درصد منابع اموزش عالی و فناوری را می توانیم از وقف و امور خیریه فراهم کنیم . اما در مرحله عمل این اتفاق نیافتاده است. به عنوان مثال بیمارستانی وقف شده است با این نیت که اگر ایتام به ان مراجعه کنند بتوانند رایگان معالجه شوند ولی این اتفاق نیفتاده، ویا تغییر نامها مساله ساز است، مثلا در دانشگاه یزد یک خیر زرتشتی بوده به اسم مارکار، این فرد موقوفاتی داشته اما متاسفانه بدون اجازه خیر اسم ان را عوض کردند ویادانشگاه صدوقی یزد که به اسم یک واقف بوده  و عوض شده، همینطور خیلی از بیمارستانهایی که به اسم واقف یا خیر بوده اسم ان تغییر کرده، اینها همه عواملی بودند که دست به دست هم دادند که این بی اعتمادی ها شکل بگیرند . اما آن چیزی که می خواهم در بخش بی اعتمادی ها خلاصه بگویم . متاسفانه بیشتر مسائل اخلاقی آن بوده است. عمل به تعهدات وقف یا ماندگار شدن نام واقف  از بین رفته است، اینها عواملی بودند که ما در بررسی هایمان به انها رسیدیم .
می توانید با توجه به سابقه در وقف به مشکلات دیگر وقف اشاره نمایید؟
آقای کرامتی:
یکی از مباحثی  که می توان در این جا مطرح نمود عدم مدیریت درمنابع موقوفات است ، به عنوان مثال زمین، مغازه و یا هرچیز دیگری  که در سابق وقف شده، ما نتوانستیم انگونه که باید از این منابع استفاده کنیم، به عنوان مثال انستیتو پاستور جزوموقوفه امین الدوله بوده است، پسر امین الدوله هم زمینی وقف کرده که این زمین از زمانی که وقف شده  همان جا کنار افتاده و  بلا استفاده مانده است، در نظر عموم این موقوفه یک زمین متروکه شده است، مثلا ساختمانی بوده که بیکار افتاده و متروکه شده، تصور مردم از وقف این می شود که هر چه که وقف شده بعد از یک مدتی کنار گذاشته می شود، و وقف ان کارایی خوبی که باید داشته باشد را ندارد، حالا ممکن است  به علت بی کفایتی باشد یا به علت عدم مدیریت صحیح در اداره اوقاف، یا مسائلی از این قبیل ، بحث دیگر که همکارمان هم در صحبتهایشان  بیان داشتند بحث بی اعتمادی مردم به وقف است، یعنی وقفی که انجام شده قرار بود در جهت خاصی حرکت بکند، ولی متاسفانه به هر دلیلی در جهت معین خودقرار نگرفته است و نیت واقف هم اجرا نشده است. بیمارستان سوختگی دریوسف اباد که  قرار بود کلنگش را بزنند، زمینی بوده که پنجاه سال انجا متروکه افتاده است، زمینی که به جهت کارهای درمانی وقف شده بود اما به دلیل عدم همکاری میان وزارت بهداشت و اداره اوقاف، سالها است که به صورت متروکه مانده است، الان هم اگربخواهد راه اندازی شود شاید خیلی مشکلات وجود داشته باشد. سالها است کسی نبوده که پی گیری کند که ان بیمارستان را فعال کند. بنابراین موقوفات، از انها درست استفاده نشده است، این باعث شده که دید فرهنگی یا دید ذهنی افرادی که بخواهند جدید وقف کنند  تغییر کند.
مورد دیگر روش هایی است که در اوقاف  اعمال می شود. به خاطر سستی که در سیستم وجود داشته به سمت آن نرفتیم . به عنوان مثال در کشورهای دیگر ما وقف پول داریم یعنی صندوق هایی وجود دارد که فرد می آید پولش را وقف بنیادی می کند و سود ان پول، برای کارهای دیگر  استفاده می شود، در حالی که در کشور ما این مشکل شرعی دارد و خیلی از مراجع با ان مخالفند، حالا ما نیامدیم این مشکل را حل کنیم، سازمان اوقاف آمده اخیرا اوراق مشارکت وقفی را راه اندازی کرده که این پولها که جمع شد در نهایت صرف پروژه خاص شود، این بدان معنا است که کارهای مدیریتی که می توانسته چیده شود ولی چیده نشده و خیلی از ظرفیتهای بالقوه ای که در وقف و خیریه است عملا فعال نشده است، یعنی ماظرفیت وقفی داریم با این سازو کارهای موجود که قابل افزایش نیز هست به شرط انکه سازو کارهای جدید ایجاد شود. این بحثها که بیان شده مربوط به زمان حاضر می باشد. در گذشته هم مسلما اتفاقاتی افتاده مثلا قوانینی گذاشته شده که موجب شده، در اینده افراد ذهنیت منفی نسبت به اوقاف و وقف پیدا کنند، به عنوان مثال کاری که رضا خان  در خصوص املاک وقفی انجام داده بود، قانونی که خرید و فروش زمینهای وقفی را ازاد کرده بود، حالا علت هم داشته ؛ آنزمان به علت تقسیم اراضی که وجود داشته می امدند زمینهایشان را وقف می کردند و بعد به خاطر اینکه دولت با این کار مقابله کند  کلا وقفیات را زیر سوال برده  است. اینها یک مسئله ای شده که بعدا اگرکسی می خواست وقفی انجام دهد  این ذهنیت را پیدا می کرد که اگر من وقف کنم بعد از یک مدت عملا دست دولت می افتد و یا از کارایی خاص خود خارج می شود .
به مورد دیگری اشاره کنم و آن به وجود امدن بنیاد پهلوی است. خانواده شاه به علت اینکه یک سری منابع را از دست مردم خارج کنند همچنین از دست دولت، اموال را  به عنوان موقوفه وارد یک بنیادی می کردند به نام بنیاد پهلوی که بعد از انقلاب اسمش شد بنیاد علوی، وظیفه این بنیاد این بود که ازاموال شاه به صورتی مراقبت کند و اگر اتفاقی افتاد، شاه بتواند اموالش را جابه جا بکند، خیلی از اموالی که وقف بوده، وقفی که متعلق به شاه نیز بوده ، در زمین ها و پولها، اینها یک حیاط خلوتی برای شاه بوده ویک راه در رویی بوده برای بعضی از این حکومت ها و دولت هاکه از این طریق بتوانند منابع مالی شان را در جایی جمع و نگه داری نمایند و یک سری موضوعاتی بدین شکل که بیشتران علت قانونی داشته است. عدم برخورد خوب دولتها و حکومت ها باواقفین نتیجه  این شده که مردم به مرور زمان اعتمادشان را به دولت از دست بدهند. اینها الان در مدت زمان طولانی موجب شده تاذهنیت اینگونه باشد که اگر ما بیاییم چیزی را وقف بکنیم  رویش نظارت کافی نیست، بعد از یک مدتی از کار می افتد و بعد هم اینکه  ممکن است هدفی که این موقوفه بدان علت شکل گرفته در اینده تغییر کند .
مورد دیگر که ما در بررسی هایما ن دیدیم این بود که خیلی از مدارس، بیمارستانها، نظامیه ها، دارالحکمه ها که قبلا وجود داشته محلی بوده برای درس خواندن، محلی بوده برای عبادت کردن ، اینها همه شان سبک وقفی  داشتند، الان در اصفهان نود درصد مدرسه علمیه ها وقفی هستند. وقف به قشر خاصی تعلق داشت مثلا قشر مذهبی  یا به مراجعی که به انهااعتماد داشتند. اموال خود را به دست ان مرجع خاص می سپردند که متولی شان  یک فرد خاصی بوده که خودشان قبول داشتند  ولی در حال حاضر چون این بی اعتمادی وجود دارد ، یعنی بدنه مردم به ان قسمت که باید وقف را بسپارند اعتماد ندارند وقف کمتر انجام می شود. اگربخواهیم ببینیم این بی اعتمادی علتش چه بوده باید برویم بحث های قانونی و مدیریتی آنرا چک کنیم ؛ ان نهادی که تا حالا امده این کارها را انجام داده است ، در مدارس و مساجد ، هرجایی که یک نکته مثبتی داشته ، به نوعی برتری خاصی داشته در زمان خودش ان منابع موقوفه ای که داشته است واقعا فعال بوده است ، فقط هم  به اینگونه نبوده که بیایند یک مدرسه ای وقف شود یا مسجدی وقف شود قطعا وقف برای آنها منافعی هم داشته است ، مثلا کسی می امده مسجدی وقف می کرده، مغازه ای هم کنارش وقف می کرده که از درامدمغازه، خرج این مسجد شود پس در بلند مدت وقف می شده استچون در بلند مدت، متولی هم خیالش راحت است که اگر می خواهم برای این مدرسه معلمی بگیرم یاخادمی استخدام کنم می توانم از منابع مالی موجود خرج کنم. پس وقفیات بار مالی برای دولت و فرد نداشته است. برای نظارتش هم متاسفانه خیلی فکر نشده است. در گذشته اعتماد مردم به مراجع زمانشان زیاد بوده است.
 
آقای کرامتی: وقف را می توان به چند گونه تقسیم بندی کرد ؛ یک وقفی هست به آن می گویند متصرفی، یک وقفی هم هست که به ان غیر متصرفی می گویند. گاه وقفی متولی مشخص دارد وگاه ندارد. اگر متولی مردمی داشته باشد، دلسوزی بیشتر و کار  در آن بیشتر است . یک بحث هم وقف انتفاع و وقف منفعت است ، به عنوان مثال زمانی که شما بخواهید در جهت ترویج فرهنگ قرانی کار کنید می توانید منزل خودتان را تبدیل به دارالقران کنید و یامنزلتان را برای اجاره دهید و درامد آنرا صرف امور قرانی شود این دو تا باهم فرق می کند یکی از آنها می شود انتفاع  و دیگری می شود منفعت . آن چیزی که در عمل بعضی ها به آن معتقدند  اینست که شما می توانید در واقع وقف منافع داشته باشید، یعنی اگر در امدی داشتید  و موقوفه درامد زایی داشته باشد و وبال گردن دیگران نباشد ، مسائلی هستند که باید بیشتر به آنها توجه کرد ، یک نکته ای  شما گفتید که در گذشته به چه صورتی بوده ودر حال حاضر به چه صورتی می باشد ، یک بررسی داشتیم که موارد وقف در چه مواردی بوده است ،اگر اشتباه نکنم اولین مورد در حوزه روضه خوانی حضرت سیدالشها(علیه السلام )بوده که بیشترین موقوفات را داشته دوم، ایتام بوده، سوم  قران . در دهه شصت مدرسه بیشتر مورد نیاز بود موقوفات هم به این سمت رفت ، به همین دلیل انجمن خیرین مدرسه ساز به وجود امد.
سوال : بفرمایید میان خیریه و وقف چه تفاوتی وجود دارد آیا رو اوردن به خیریه می تواند یکی از عوامل بازدارنده برای عمل وقف باشد ؟
وقف و خیریه دوبال است، سازمان اوقاف یک اصطلاح داخلی دارند می گویند خیریه نوشته می شود ولی خوانده نمی شود یعنی ما زیاد روی خیریه حساب نمی کنیم، بیشتر روی  وقف حساب می کنیم که یک چیز ماندگاری است، ولی ما در فرهنگ قرانی انفاق هم داریم، انفاق چیزی است که با وقف فرق دارد البته در حوزه هایی که ما کار می کنیم هر دو تا نیاز است، گاهی اوقات جنس کار خیریه با وقف اصلا سازگار نیست، من یک سرمایه مستمر را از مردم جذب می کنم و پخش می کنم. وقتی برنامه مستمری باشد و این برنامه قرار باشد با یک درامدی همراه باشد، دوشادوش هم هستند ولی مصادیقشان فرق می کند؛کتابخانه را انفاق نمی شود کرد ولی کتابخانه را می توان وقف کرد یا خانه را نمی توان انفاق کنی ، خانه را می توانی وقف کنی  ولی پول را  به قول معروف حتما باید انفاق کرد .
 آقای اعیانی :
در غرب چریتی هایی وجود دارند که همان کارکردخیریه را دارند، یعنی در واقع انها قوانین خیریه و وقف را دارند  ولی این سازو کار رو چه گونه می بینیم. آنهاوقف سهام دارند وقف پول دارند در صندوق های خاص، اینها را چه گونه باید بچینیم که آن وقفی که دارد اتفاق می افتد جذابیت داشته باشد که فرد بیاید به جای اینکه کار خیر انجام دهد به او بگوییم که اگر به این صورت  انجام دهی ماندگار تر است، خوب شما اگر بیایید به این سبک وقف کنید قابلیت این را دارد که کارایی اش بیشتر شود، ولی ما متاسفانه نیامدیم این را تبیین بکنیم به عنوان مثال من می خواهم یک میلیون پول بدهم به یک دانشگاهی، شاید حالت خاصی ندارد می گویند شما پولتان رابدهید ما می بریم خرج خوابگاه سازی می کنیم. در وقف ماندگاری است، برای مدتها می ماند، نام فرد بر آن باقی است، ماندگار است و هم سودش برای دانشگاه می ماند، خود فردهم احساس می کند که در بلند مدت دارد ثواب می برد. غرب با این سازو کارمردم را تشویق به عمل خیر می کند. ولی ما متاسفانه این سازو ها را نداریم.در صورتی که انواع وقف نامه ها می تواند نوشته شود، سازو کار حقوقی آن می تواند مختلف باشد ولی ما اصلا وارد این بحث ها نشده ایم یعنی چون دیدمان بیشتر به این حالت بوده که خوب فساد نشود نظارت کنیم که  این را هم نتوانستیم انجام دهیم خیلی وارد این بحثها نشدیم ، بحث های حقوقی، بحثهای شرعی و بحث های سازو کاری نشدیم . مشکل دیگر وقف در عدم سازگاری ان با زندگی ما است . وقف  بخش کوچکی می شود که هیچ تناسبی با سازو کار روزانه ماندارد، نه تشویق و نه مدیریت .
آقای کرامتی : با مثال شاید بهتر بتوانیم بحث را پیش ببریم ، یک مثال غربی بزنیم و یک مثال اسلامی ؛ مثال غربی این است که من بخواهم پولی داشته باشم ، پول اندکی  بخواهم در کار خیری هزینه کنم چیزی به ذهنم نمی رسد . جز اینکه بروم یک هیاتی یا موسسه خیریه ای، در دنیا شرکتهایی درست شدند که می ایند پروژه هایی را معرفی می کنند بعضی پروژه های خیریه است بعضی هم پروژه های غیر خیریه و از افراد دعوت می کنند که بیایند در این پروژه ها سرمایه گذاری کنند و بعد به انها می گویند که اگر شما انقدر سرمایه گذاری کنید ما از شما تشکر می کنیم، اگر انقدر باشد، روی محصولمان اسم شما را می نویسیم، اگر آنقدر باشد، فرضا یک یادگاری از شما می گذاریم . ممکن است کسی بخواهد تئاتر بسازد ، ممکن است کسی بخواهد اسباب بازی طراحی کند ممکن است کسی بخواهد  که شرکتی سرمایه گذاری کند، این ها نمونه های  غربی ان است، درنمونه اسلامی ماتنوع فراوانی داریم، اخوات وقف نمونه ان است، سکنی، رقبی و حصر را داریم، عمری راداریم، بحث های مختلف را داریم اینها عملا در کشور فعال نیست و بعد طرف می خواهد محدودیت هایی روی کارش بگذارد این محدودیت ها را ما گاهی اوقات نمی خواهیم مشاوره بدهیم، فرض بفرمایید بنده کسی هستم که می خواهم تا وقتی زنده هستم از مالم استفاده کنم اما بعد از فوتم حاضرم این را هدیه بکنم، طبق چه سازو کاری ما انفاق ثلث ارث داریم و بر اساس کدام سازوکار قانونی و فقهی؟در کشور این فعال نشده است.کجا ما این را توانستیم، ایا اعضای هیات علمی دانشگاه که عمرشان را گذاشتند توی دانشگاه حاضرند بخشی از درامدشان را وقف دانشگاه بکنند یا کتابخانه شخصی شان  را وقف دانشگاه کنند ؟
آقای اعیانی :یک بحثهای فرهنگی و پیگیری کردن هم وجود دارد الان ما در دانشگاه، در دانشگاههای غربی یکی فارغ التحصیل می شود دائم به او پیام می دهند که ما می خواهیم یک کاری در دانشگاه انجام دهیم، کمک کنید ولی در دانشگاههای ما یکی فارغ التحصیل می شود دیگر برای همیشه می رود، شاید یکی دو تا برنامه هم بگذاریم برایشان ولی اینکه بخواهیم تشویق کنیم بیایند کمک کنند، یا مثلا در دانشگاه ما از اولش بیاییم به یکی از این استادها بگوییم که این راهکارها وجود دارد که شما وقف کنید، اگر وقف کنید شما این تمهیدات را دارید، این کار فرهنگی فکری است که شما می توانید روی بدنه خود دانشگاه انجام دهید؛ چه دانشجو، چه دانشگاه چه اساتید، که چه بعد از فوتش و چه زمانی که دارد زندگی می کند که به چه صورتی می خواهد وقف کند، برای خود ان دانشگاه که دلبستگی هم دارد به انجا تا حالا اصلا هیچ کاری در این راستا انجام نشده است.
این فرهنگ سازی چگونه باید انجام شود؟ متولی فرهنگ سازی چه کسی است ؟ وظیفه چه ارگانی است ؟
متولی وقف می توانند انواع و اقسام مختلف داشته باشند، مثلا NGO ها می توانند بحث های پی گیری کردن، بحث های فرهنگی راانجام دهند، چون دانشگاه کلی مسائل فرهنگی وجود دارد که ما می توانیم آنها را جهت دهیم مثلا دردانشگاه هاروارد، دانشگاه میشیگان؛ بنیادهایی وجود دارد، صندوق های خیریه ای وجود دارد، انقدر کار کردند  که حتی ان منابع مالی جاریشان مثلا حقوق اساتید را هم دارند از طریق خیریه در می اورند ما الان در ایران نمی بینیم که کسی حاضر باشد حقوق اساتید را به عنوان خیریه کمک کند. خیلی از مواردی  دارند که هزینه مصرفی  است مثلا اتفاقی که ماندگار هم نیست دانشکده هم نمی شود. ممکن است بنیادهایی باشند که در داخل دانشگاه تشکیل شده یعنی بیشتر ان بنیادهایی بوده که در این دانشگاهها تشکیل شده، یعنی تشکیل یک نهاد بومی محلی می تواند خیلی کارساز باشد .
 آقای کرامتی :یک سری نهاد باشگاه مانند از فارغ التحصیلان یا انجمن فارغ التحصیلان، وابسته به دانشگاه است شاید بیشتر بتوانم بگویم ان مجموعه اول که تمرکز ان روی دانشجو و فارغ التحصیلان است کار جذب را انجام میدهد و سرمایه گذار می تواند بیاید روی پولی که موجود هست، سرمایه گذاری کند این بحث  یعنی نهاد سازی .
 آقای اعیانی :
این نهاد ها می تواند در داخل دانشگاه نباشد در سطح جامعه یا در محل دیگری وجود داشته باشد. به هر حال در صدا و سیما در اموزش و پرورش  در کتابهای درسی بچه ها، در این سطوح نگاه کنید یا ان سطوح هایی که فیس تو فیس دارد کار فرهنگی انجام می دهد اینها همه اش مرزی است که خوب مثلا اداره اوقاف می تواند ورود پیداکند. کسانی که در دولت و حاکمیت هستند می توانند ورود کنند حتی خود سازمان الان مثلا یک سری تبلیغات می بینیم از کمیته امداد از تلویزیون پخش می شود خوب مدتها ست که خیلی این کارها را نکردیم الان تازه یک سری تبلیغات  اینچنینی هم دارد انجام می شود که کار خیلی خوبی است اتفاق خوبی است ولی ما باید نهاد هایی که وجود دارند نهادهای بالا دستی خوب ؛ کمیته امداد، بهزیستی، اداره اوقاف، سازمان هایبزرگ که پول خیلی زیادی هم دارند  وبا بدنه دولت  هم همراهتر هستند  تا یک خیریه ساده، اینها خیلی راحت تر می توانند از این منابع که کتب درسی باشد یا مثلا تلویزیون باشد یا حتی روحانیت باشد که زمانهایی به عنوان مثال در  تاسوعا– عاشورا به  مردم اطلاع رسانی کنند.
آیادر گذشته همه این کارها به صورت خودجوش بوده در حالی که در حال حاضر باید اینهمه کار صورت گیرد تا مردم وارد این عرصه شوند ؟
آقای کرامتی : من به نظرم  پیوندهای اجتماعی آنزمان قویتر بودند الان ضعیفتر شدند، پیوند های اجتماعی باعث می شد که اتفاقات طبیعی شکل بگیرد. در گذشته روحانیت و بازار یک رابطه طبیعی باهم داشتند، رابطه خویشاوندی این رابطه باعث می شد که هم بازاری ها اصلاح شوند و کارهایشان را درست انجام دهند هم روحانیت به لحاظ مادی تامین بشود. خیلی از اوقات این موقوفات از سمت بازاریها بود . این پیوند های اجتماعی که وجود داشت خود به خود کار می کرد . به قول معروف یک سری اتفاق هایی می افتاد شاید الان  بی اعتمادی بر این عوامل دامن زده است، چه کنیم تا این پیوند های اجتماعی تقویت شود راه حل های مختلفی وجود دارد  یک راه حل سیستماتیک پیدا کردیم که در دنیا به ان می گویند تکس کریدیت یا اعتبار مالیاتی؛ یعنی اینکه دولت می اید به خیلی از افراد که قرار است مالیات بدهند می گوید شما مالیات ندهید  به خیلی از افرادی که قرار است مالیات توزیع شود می گوید شما بروید از افرادی که قرار بود به من مالیات بدهند هزینه های خود را تامین کنید ، مثلا دولت قرار بود از صنعتگر مالیات بگیرد، قرار بود مالیات را بدهد به دانشگاه، دیگر خودش امده مالیات را حذف کرده و نقش نظارتی پیدا کرده است. ارتباط صنعت و دانشگاه را کانال مستقیم زده،  ببینید دارد پیوند درست می کند  حالا شما می توانید این را فرض کنید بین یک ادم پولدار  و روحانیت ، بین بازاری و یک قشر دیگر  ارتباط برقرار شود، اینها  اگر باشد  باعث می شود که کم کم روابط خودجوش هم شکل بگیرد. اقای دکتر سادات نژاد میگویند دانشگاه کاشان و شهرک صنعتی کاشان فاصله شان یک دیوار اجری بود ولی آن پیوند نبود ارتباط نبود ایشان تلاش زیادی می کرد برای اینکه واقفینی را از صنعت به دانشگاه بیاورد و پولهایی را ببرد و جابه جا کند، یعنی پروژه  از صنعت به دانشگاه تعریف شد یعنی دانشجویانی که دانشگاه بودند بعدا در تعیین شغل راحت تر بودند، فرد صنعتگر می امد دفتری را در دانشگاه تاسیس می کرد  این پیوند های اجتماعی در حال تقویت بود و بنابراین ما باید بتوانیم پیوند های اجتماعی را با سازوکارهای جدید تقویت کنیم . من نکته ای هم اضافه می کنم الان واقفین و خیرین بزرگ هستند که پیوند اجتماعی انها با هم زیاد  است. پس احساس نیاز اگر شکل بگیرد کم کم ان حالت خود جوش اتفاق می افتد .
آقای اعیانی : پیوند های اجتماعی بعضی هایشان پیوند شرکت است یعنی بنگاهی می شود  مثل بحث تک کریدیت، دولت باید بیاید ورود پیدا کند و یک جذابیت هایی ایجاد بکند یا اینکه نه از طریق مسولین بالاتر دست خواهش و تقاضا، آن شرکت بیاید و آن پیوند ها برقرار شود . یک بحث پیوند به اصطلاح پیوند شخصی است، بحث فرهنگ سازی که وجود دارد، مثل صله رحم، پیوند ها نیز ایجاد می شود. اینطوری بایستی نگاه کنیم، یک سری کارهای فرهنگی و اجتماعی  که از یک طرف نزدیک کردن ذهن ها واز سویی سازو کار چیدن  ان باشد .NGO   ها با کارهایی که در محله ها می شود  می توانند افرادرا به این پیوند اگاه سازند. یعنی همه آنها سازو کار دولتی نیست یک تعداد آن باید بحث فرهنگی بشود یعنی بحث جامعه شناسی که اقای کرامتی گفتند .
آقای کرامتی:
یک نکته دیگر اینکه قبلا وقف و خیریه در یک مجاری خاص بوده شاید در واقع اقتضای آنزمان و نیازهای آنزمان بود ، الان یک عرصه های جدیدی در وقف و خیریه وجود دارد که به نظر من پتانسیل ان فعال نشده، مثلا در مسجد سازی، خیلی از پتانسیل ها فعال شده، بعضی جاها هم شاید اصلا نیاز نداشته باشیم، مثلا مدارس در روستاها  و جاهای مختلف  ... ، مقام معظم رهبری در دیداری که با اعضای سازمان اوقاف و شورای عالی وقف داشتند سه تا عرصه را گفتند.یکی از ان عرصه ها عرصه علم و فناوری است، دیگری عرصه محیط زیست است دیگری نیز ترویج دین به شکل نوین  آن است. اینها عرصه هایی هستند که قابلیت کار و بروز دادن و تبلیغ را دارند . ما در کشور الان در حوزه علم و فناوری خیلی نیاز داریم و این باید به نوعی هم تبلیغات شود و هم بحث شود نیاز دیگر در حال حاضر نیاز کارآفرینی می باشد،  الان افرادی که به اقتضای سنشان دنبال کار هستند و کاری پیدا نمی کنند. انواع کارآفرینی در حوزه های شرکت های دانش بنیان ، در حوزه های مختلف، کار افرینی اجتماعی که بسیار مهم می باشد. یعنی مشاغلی که در کنار جنبه اقتصادی دارند  یک فایده اجتماعی می رسانند یعنی می توانند تبدیل به یک شغل شوند  اما  برای آنکه چرخ اقتصاد آن بگردد نیاز به یک حمایت مالی دارند ممکن است که ان حمایت مالی در راه ان سرمایه گذار اقتصادی نباشد یا یک دوره ای بخواهد طی شود،  اینها حیطه هایی است که باید  در آن ورود پیدا کنیم.  بحث علم و فن اوری بحث کار آفرینی یا یک اصطلاحی است در مدیریت پژوهش  به آن می گویند فرشته های کسب و کار، افرادی که در مراحل شکل گیری کسب و کار می آیند و دست یک فرد را می گیرند که به قول معروف بتوانند بروند جلو. اینها عرصه هایی است که برای احیاء وقف در عصر حاضر مورد نیاز می باشند .
آقای اعیانی
اگر زمینه ها هم فراهم باشد باید نمود اجتماعی بالایی داشته باشد که اینها حوزه هایی هستند که به نظر می رسد  که باید رویشان کار شود . من به کسب و کار اجتماعی اشاره می کنم. به عنوان مثال بعضی از شرکتها با توجه به نیازی که درجامعه  وجود داشته این نیاز شکل گرفته است. به عنوان مثال کار برای معلولین . اگر یک معلول در جایی کار کند امید به زندگی اش بیشتر می شود، باری که می تواند روی دوش دولت باشد کمتر می شود به عنوان مثال شرکت فیروز هشتاد درصد نیرویی که دارد معلولین هستند این درامد دارد کار اقتصادی می کند، بنگاه داری می کند ولی این نیازی را برطرف کرده که اگر برطرف نمی شد خیلی با مشکل زندگی مواجه بودند و مثالهایی از این دست ؛ و شرکتهای دیگر از این قبیل که درست است که کار شان بنگاه داری است  ولی عملا دارند کار خیری انجام می دهند که نیاز جامعه را برطرف می کند.  این بحث هایی که می گویند تنوع زیاد دارد. معمولا مردم بر این باورند که همه اینها وظیفه دولت است، اگر می گوییم دانشگاهها ضعیف است همه نگاهها به سمت دولت می رود، اگر بگوییم چرا وضعیت اشتغال بدین گونه است باز دوباره همه نگاهها به سمت دولت می رود در هر صورت اینها همه اش بارش می تواند بی افتد روی انجمن ها  و سازمانهای مردم نهاد و اینها دارند این کار را انجام می دهند مردم هم از اینها انتظار دارند و خوب مردم هم منابع مالی انرا تامین می کنند و دولت هم در جاهایی کمک می کند ولی باری روی دوش دولت نمی باشد و اگر کسی بگوید چرا دولت این کار را نکرده دولت می تواند بگوید این وظیفه بخشNGOمی باشد ، در واقع خود مردم باید مشارکت کنند. دخالت دولت، دخالت نادرستی است، به عنوان مثال می گوییم؛ مسجد سازی  سازمان توسعه مساجد راه افتاده ، می گوییم مدرسه؛ سازمان اموزش و پرورش راداریم، می گوییم وزارت علوم دانشگاهها را داریم، می گوییم بیمارستان؛ وزارت بهداشت  راداریم اینها همه اش انتظار را سمت دولت می برد برای همین در میان مردم فرهنگ بدین صورت شده است که دولت باید این کارها را انجام دهد یعنی هیچ مسولیتی را من نوعی  احساس نمی کنم که در جهت توسعه اموزش و پرورش کشور بردارم، در صورتی که قبلا اینگونه نبوده و مردم دغدغه داشتند، دغدغه اسلام داشتند، دغدغه مذهب داشتند، نمی گفتند اداره اوقاف بیاید، اداره تبلیغات بیاید چرا این کار را نمی کند، یعنی این بار مسولیت به روی دوش ارگان و یا سازمان خاصی نبود بلکه من نوعی به عنوان یک بازاری یا بچه این محل، احساس وظیفه می کردم  که جوانها را ارشاد کنم به عنوان مثال بروم به یک روحانی پول بدهم( به اقتضای آن روز )برود برای فراگیری علم و بعد آنرا در محله ام ترویج دهد، یعنی بار مسولیت چون بر روی دوشم بوده است این پول را می دادم و ثروتم را خرج می کردم، در واقع این جزئئ ازدغدغه من نوعی بوده است .
چهارم  اسفند  1395